تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
روشن بود . انجمن و انبوه : هر دو يكى است ، و به تازى « جمع » گويند . برزين : سوزان بود . آتشى « آذر برزين » گويند ، و افروخته را نيز گويند . برزن : آن است كه به تازى « محلّه » گويند . سردن ( ؟ ) « 1 » : ( سنردن آنچه بر سر پاى مالنده كنند سرده گويند ( ؟ ) سهيدن « 2 » ) : ستيزه كشيدن بود . خراشيدن و شخودن « 3 » و خليدن : همه يكى است كه به ناخن روى را يا اندامى ديگر را ريش كند . امّا شخودن : اندر موى [ به كار ] رود كه از هم باز كنند به جهت شستن . طپيدن : چيزى بود كه بىآرام بود . چون ماهى از آب بيرون اندازند و خستن دل و آنچه بدان ماند طپيدن گويند . غريدن و تريدن : هر دو يكى است ، و اين لفظ در صفت رعد رود يا در بانگ سباع و شير و مانند آن . غريويدن : آواز آشوب گريستن . / 324 / كاويدن : لفظى است به معنى چيزى جستن . به مثل كسى كه زمين كند و اندر آن خاك چيزى مىجويد كاويدن خوانند . تنديدن : اندر گل و برگ درختان ، و دو پستان از دختر جوان چون از نو بيرون آيد گويند بتنديد . دنديدن و لنديدن : آن است كه كسى را خشم گرفته باشد و با خود چيزى مىگويد ، آن را دنديدن و لنديدن خوانند . غنودن : چشم گرم كردن است از خواب . لغزيدن : آن بود كه پاى بر زمين خشك يا تر نهند و بخزند ، آن خزيدن را لغزيدن گويند . چخيدن : كوشيدن بود . چنانك مچخ يعنى كه مكوش . « 4 »
هامش
( 1 ) . م : سپرده ، معناى اين لغت از « م » ساقط شده و دنباله از « ملك » است . ( 2 ) . برهان : ستيهيدن . ( 3 ) . اصل : خشودن . ( 4 ) . م : كوش .