تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠

م

ديهيم : ديهيم و گرزن تاج ( بود . ) رام : آراميده بود و فرمان‌بر ( بود . ) بزم : مجلس مى خوردن و شادى كردن بود . رزم : كارزار بود . غرم : غرم گوسفند ( و ) ميش كوهى بود . سرانجام و فرجام و انجام : هر سه آخر كار بود . بافدم « 1 » و هميشه و همواره : همه يكى است . گرم و تف « 2 » و درد و تپش و اندوه و تالواسه و تاسه : همه يك معنى [ دارد . ] خيم : خوى بود ، و هم جراحت . دژخيم : آن است كه به تازى « جلاد » خوانند و مردم كشد . خرام : آن بود كه كسى را خبر دهند به مهمانى . ( آن ) رفتن را خرام گويند . دم : آن است كه به تازى « نفس » گويند . سوتام : يعنى اندك مايه . تهم : آن است كه به تازى « عظيم » گويند . / 322 / بلخم : آن است كه به تازى « مقلاع » خوانند . پشكم و ايوان : همه يكى است ، و به تازى « صفه » خوانند . پدرام : آرميده و شادى بود . گاودم « 3 » : بوق بود .
هامش
( 1 ) . م : بافدام ، پ 1568 : فدم ( بافدم در صحاح الفرس و برهان به معنى سرانجام است ) . ( 2 ) . م : كف . ( 3 ) . م : كلوم .