تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
كنارنگ : كسى كه بالاى خوب دارد . نهنگ : آن است كه به تازى « تمساح » گويند ، و نيز اثرى باشد بر اندام سياه و هم آن را نهنگ « 1 » گويند . اشك : آب چشم بود . آژنگ : آن است كه عمدا روى خويش ترش كند چنان كه هيچ تازگى در وى نماند ، و آن نيز باشد كه نشانهاى بسيار بر روى كسى پديد آيد . مغاك : آن است كه به تازى قعر و عمق خوانند . رنگ : ورا « 2 » يك معنى لون « 3 » چيزهاست ، و معنى ديگر آن است كه رمهء گاو و گوسفند و گور و شتر را « رنگ » خوانند . سوك : آن است كه به تازى « مصيبت » گويند . آذرنگ و رنج : هر دو يكى است ، و به تازى « تعب » گويند . نشك : نيش سباع « 4 » باشد . ريذك : به تازى « غلام » خوانند . سترگ و شوخ و تند و درشت : همه يكى معنى دارد . شرنگ : نباتى تلخ است ، و همه تلخ را بدان مثل زنند . نوك : تيزى سر ( چيزها بود چون ) سنان و پيكان و قلم جز آن . خباك : گهواره بود . « 5 » نيرنگ و ( بند و تنبل « 6 » ) و چاره و دستان : همه يكى است . / 320 / كاواك : درختى بود كه ميان تهى بود . و همچنين دندان كه ميان تهى « 7 » بود كاواك خوانند . شتاك « 8 » و بال « 9 » و شاخ : همه يكى است و اندر صفت درخت به كار برند . خنك : آن است كه به تازى او را « طوبى » خوانند .
هامش
( 1 ) . در ص 207 و 247 كه اين كلمه استعمال شده آن را به نحوى ديگر تشخيص كرده‌ام اما بنابرين عبارت مصرح است كه « نهنگ » درست است . ( 2 ) . پ 1568 : ندارد . ( 3 ) . پ 1568 : گون . ( 4 ) . م : صباع . ( 5 ) . خباك در صحاح و برهان به معنى مسجد و حصار گوسفند آمده . ( 6 ) . م : تليند . ( 7 ) . 1568 : مجوف . ( 8 ) . م : شاك ، پ 1568 : غاك . ( 9 ) . م : ناك .
فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى ) — صفحة 288 | ايرج افشار / مطهر بن محمد جمالى يزدى