ز
مرز : آن است كه به تازى « حدّ » خوانند ، و چون در حدّى مهترى باشد كه سپاه دارد گويند مرزبان است . « 1 »
گرز : سلاحى بود كه پيشينگان داشتندى بر عمل هر كارى . « 2 »
ژاژ : گفتارهايى بود بيهوده ، و ژاژ و ياوه « 3 » هر دو يكى است .
گراز : بيلى « 4 » بود ( كه برزيگران بر آن كار كنند ، و ) خوك نر را ( نيز ) گراز گويند .
خرزه : قضيب مرد بود .
كوز و خيده « 5 » و چفته و خوهل : همه يكى است .
ويژه : آن است كه خاص باشد ، گويند كه فلان از خاصگان است . به پهلوى گويند از ويژگان ، و اصل اين خالص است يعنى يكدل و بيغش .
شرزه « 6 » : در شير يا دزدى كه از خشم دندانها برهنه كرده ( بود . )
نغز و چابك : آن است كه به تازى « طرفه » گويند .
نايژه : آن است كه به تازى « مزمّله » گويند . « 7 »
كواژه : افسوس و مسخره بود . « 8 »
س
سندروس : صمغى بود ( و روغن آن [ را ] روغن چينى گويند ) كه نقّاشان روغن آن را به كار دارند . / 317 /
چاپلوس ، فريب : همه يكى بود .
هراس و ترس و بيم : همه يكى بود .
هامش
( 1 ) . اين عبارت در « م » نيست .
( 2 ) . م : سركارى .
( 3 ) . م : تاد ، پ 1568 : تا .
( 4 ) . پ 1568 : پيك ( ؟ ) .
( 5 ) . م : حفده ، پ 1568 و دانشگاه : جعده ، تصحيح مبتنى بر صحاح الفرس و برهان قاطع است .
( 6 ) . دانشگاه : شرژه .
( 7 ) . اين مطلب در ملك نيست .
( 8 ) . اين مطلب در « م » نيست .