ش
درفش : درفش علمى بود كه در « 1 » حربگاه همه لشكر چشم بدان دارند و آن را « قلب ( گاه ) » خوانند .
پژوهش « 2 » : تجسس است .
پوزش : آن است كه به تازى « عذر » خوانند .
درخش : برق بود كه از ابر بجهد .
ستايش و نيايش : هر دو عنايت . « 3 »
پرخاش [ و ] جنگ و پيكار و آشوب : همه يكى است .
رامش و شادى و شادكامى و شادمانى : همه يكى است .
( گش ) : آن است كه به تازى صفرا و سودا و بلغم گويند .
وش « 4 » : بند بود .
كاهش : آن بود كه به تازى « دق » گويند .
نيارش « 5 » و خو « 6 » : گياهى بود كه در ميان غلّه بود ، و آن چوب كه گلگران بر آن نشسته كار كنند .
خروش : زارى كردن بود و بانگ بلند .
سروش : فرشته بود ، و خرد [ را ] نيز گويند ، و خرد چون به كمال رسد فرشته است . / 318 /
هامش
( 1 ) . پ 1568 : اندر .
( 2 ) . نسخهء دانشگاه ازينجا تا « كوپال » افتاده است .
( 3 ) . م : عتاب ، ظ : عبادت .
( 4 ) . صحاح : بش ، ازينجا تا نيارش در دو سطر بعد در پ 1568 نيست .
( 5 ) . م : يارش ، پ 1568 : روشن ، تصحيح مبتنى بر صحاح الفرس است ، برهان : نبارش .
( 6 ) . م : خوا ، پ 1568 : خواليكاهى ( ؟ ) در لفظ « خوا » هم آمده است .