پرندآور : شمشيرى « 1 » بود كه گوهر نيك دارد . / 315 /
اختر : فال نيك و ستاره را نيز گويند .
بهار : وقت بهار و نوروز بود و خانهاى كه به نقش « 2 » بود آن را بهار گويند .
نهاز « 3 » : آن گوسفند بود كه در پيش گله رود و آن را به تازى « هادى » خوانند .
فرخار : بتگر بود و همچنين بتخانه بود .
خاور : آن است كه مغرب خوانند .
باختر : آن است كه مشرق خوانند .
آغار : آن است كه چيزى در ميان چيزى آغارند تا نرم شود .
آزور « 4 » : آن است كه به تازى « حريص » خوانند .
شور : طعام نمكين است ، و « آشفته » را نيز شور خوانند .
تندر : آن است كه به تازى « رعد » خوانند .
شدكار و شيار و شوميز : هر سه يكى است و آن شكافتن زمين است .
كيفر و پاداش : هر دو يكى است ، و به تازى « مكافات » خوانند .
كنار : پيرامن است و كنار رود و دريا و آنچه بدان ماند .
زاستر : آن بود كه گويند باز پستر شود .
كشور : آن است كه به تازى « اقليم » خوانند .
افسر : آن است كه به تازى « تاج » خوانند .
زيور : زرينه و سيمينه است كه بر زنان كنند ، و « رنگ » همين بود .
خواليگر : آن است كه به تازى « طبّاخ » خوانند .
فياور : كارهايى بود كم خطر چون خانه روفتن و خدمتى كه در سراى كنند چنان كه كار زنان . / 316 /
هامش
( 1 ) . پ 1568 : شهرى .
( 2 ) . م و پ 1568 : بنفش .
( 3 ) . اصل در م و پ 1568 : نهار ( ؟ ) كه غلط و صحيح « نهاز » است ( لغت فرس ، برهان قاطع ، صحاح الفرس ) ، بر مؤلف درآوردن اين كلمه در « راء » سهو روى آورده است .
( 4 ) . م : آژور .