تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
پرندآور : شمشيرى « 1 » بود كه گوهر نيك دارد . / 315 / اختر : فال نيك و ستاره را نيز گويند . بهار : وقت بهار و نوروز بود و خانه‌اى كه به نقش « 2 » بود آن را بهار گويند . نهاز « 3 » : آن گوسفند بود كه در پيش گله رود و آن را به تازى « هادى » خوانند . فرخار : بتگر بود و همچنين بتخانه بود . خاور : آن است كه مغرب خوانند . باختر : آن است كه مشرق خوانند . آغار : آن است كه چيزى در ميان چيزى آغارند تا نرم شود . آزور « 4 » : آن است كه به تازى « حريص » خوانند . شور : طعام نمكين است ، و « آشفته » را نيز شور خوانند . تندر : آن است كه به تازى « رعد » خوانند . شدكار و شيار و شوميز : هر سه يكى است و آن شكافتن زمين است . كيفر و پاداش : هر دو يكى است ، و به تازى « مكافات » خوانند . كنار : پيرامن است و كنار رود و دريا و آنچه بدان ماند . زاستر : آن بود كه گويند باز پس‌تر شود . كشور : آن است كه به تازى « اقليم » خوانند . افسر : آن است كه به تازى « تاج » خوانند . زيور : زرينه و سيمينه است كه بر زنان كنند ، و « رنگ » همين بود . خواليگر : آن است كه به تازى « طبّاخ » خوانند . فياور : كارهايى بود كم خطر چون خانه روفتن و خدمتى كه در سراى كنند چنان كه كار زنان . / 316 /
هامش
( 1 ) . پ 1568 : شهرى . ( 2 ) . م و پ 1568 : بنفش . ( 3 ) . اصل در م و پ 1568 : نهار ( ؟ ) كه غلط و صحيح « نهاز » است ( لغت فرس ، برهان قاطع ، صحاح الفرس ) ، بر مؤلف درآوردن اين كلمه در « راء » سهو روى آورده است . ( 4 ) . م : آژور .