تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢

ج

آخشيج : آخشيج طبائع چهارگانه است . / 313 / شكنج و شكن : هر دو يكى است ، و اين لفظ اندر موى و جامه بود كه شكن موى و جامه را به كار دارند . آكج : قلاب را گويند . چوبى بود كه آهن چفته بر سر آن نشانده بود . آگنج و لكانه : همه يكى است ، و به تازى آن را « عصيب » خوانند . الفنج : كار كردن بود . چنان كه به هر كسى كه كاهل بود گويند « كند كند . » بيلفنج : يعنى كاركن و سيم به دست آور . سپنج : نزول‌گاه « 1 » بود . « 2 » ارج و ورج : نور بود . كسى كه نورمند بود گويند ارجمندست . اوج : ميدان بود ، و چيزى كه تهى « 3 » بود هم اوج خوانند . تاراج : آن است كه به تازى « غارت » خوانند .

خ

لاخ : انبار باشد ، و نيز معدن گويند . به مثل جايى كه سنگستان بود گويند سنگلاخ است . ناچخ : سلاحى بود مانند تبرزين . الّا آنك ناچخ را تيغ فراخ‌تر « 4 » باشد . كاخ و گوشك : هر دو يكى است .

د ، ذ

اروند : لفظى است نزديك به فرّ و ارج . كسى كه به شكوه باشد « 5 » گويند مردى است با فرّ و
هامش
( 1 ) . دانشگاه : منزلگاه . ( 2 ) . پ 1568 : اين مطلب را ندارد . ( 3 ) . دانشگاه : بهى . ( 4 ) . دانشگاه : فراخشن . ( 5 ) . دانشگاه : بود .