ج
آخشيج : آخشيج طبائع چهارگانه است . / 313 /
شكنج و شكن : هر دو يكى است ، و اين لفظ اندر موى و جامه بود كه شكن موى و جامه را به كار دارند .
آكج : قلاب را گويند . چوبى بود كه آهن چفته بر سر آن نشانده بود .
آگنج و لكانه : همه يكى است ، و به تازى آن را « عصيب » خوانند .
الفنج : كار كردن بود . چنان كه به هر كسى كه كاهل بود گويند « كند كند . »
بيلفنج : يعنى كاركن و سيم به دست آور .
سپنج : نزولگاه « 1 » بود . « 2 »
ارج و ورج : نور بود . كسى كه نورمند بود گويند ارجمندست .
اوج : ميدان بود ، و چيزى كه تهى « 3 » بود هم اوج خوانند .
تاراج : آن است كه به تازى « غارت » خوانند .
خ
لاخ : انبار باشد ، و نيز معدن گويند . به مثل جايى كه سنگستان بود گويند سنگلاخ است .
ناچخ : سلاحى بود مانند تبرزين . الّا آنك ناچخ را تيغ فراختر « 4 » باشد .
كاخ و گوشك : هر دو يكى است .
د ، ذ
اروند : لفظى است نزديك به فرّ و ارج . كسى كه به شكوه باشد « 5 » گويند مردى است با فرّ و
هامش
( 1 ) . دانشگاه : منزلگاه .
( 2 ) . پ 1568 : اين مطلب را ندارد .
( 3 ) . دانشگاه : بهى .
( 4 ) . دانشگاه : فراخشن .
( 5 ) . دانشگاه : بود .