ب
شيب : شيب دوال تازيانه بود ، و آن رشته كه در پاى فلاسنگ فگنند . از بهر / 312 / آواز هم شيب خوانند .
آسيب : آن است كه به ( تازى ) نكبت گويند ، ( چنان كه ) گويند فلان را آسيبى رسيد ، يعنى نكبتى رسيد .
ناب : چيزى كه خالص بود آن را ناب گويند .
تاب : يعنى تعجيل .
ت
زفت : آن است كه به تازى « بخيل » گويند .
الچخت : چشم داشتن ( بود ) و نيز پوشيدن بود .
نخوت : كبر و حسد بود .
سنگپشت : آن است كه به تازى « كشف » گويند .
خارپشت : آن است كه به تازى « قنقذ » گويند .
تبست « 1 » و تباه : هر دو يكى است .
پست و هامون و هموار « 2 » و ساده : همه يكى است . ليكن هامون و هموار « 3 » و ساده در زمين گويند و پست در همه چيز گويند . چنان كه گويند ديوارى را يا مردى را كه پست است يا كوتاه است يا غيره ، چنان كه دون همّت را گويند پست همّت است .
كفت : سردوش و شانه « 4 » بود .
فرتوت : خرف باشد . پير خرف را فرتوت گويند . « 5 »
گست : زشت بود .
هامش
( 1 ) . م : ملك : نيست .
( 2 ) . م : دانشگاه : همواره .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . م : شام .
( 5 ) . پ 1568 : مردى كه پير پير باشد كهك ( ؟ ) گويند .