مغاكى « 1 » اندر بن زردالود ببايد كند و هر سال چهار بار نمك در بن بايد كرد ، هر بارى به مقدارى يك من شيرين شود ، و همچنين اگر سرگين خوك در بن آن كنند .
( و اندرو ) خاصيت ( بسيار است : )
( مغز ) : مغز استهء زردآلود بگيرد و با خربق و آرد سرشته بياميزند و به سگ دهند . تا بخورد بميرد .
و اگر مغز استهء او با شير « 2 » و زنگار بكوبند و با پنبه پارهاى بر مقعد نهند خارش مقعد ببرد .
و اگر مغز او به صلايه بسايند تا روغن بيرون آيد و كسى كه جمنده در گوش باشد بر آن نهد ، و چون جمنده بوى آن يابد بيرون آيد .
برگ : ( برگ ) او بخانيد دندان كند شده را تيز كند ، و اللّه اعلم .
خوردن : آلو اگر خورند ، از پى آن سكنگبين بايد خورد . / 130 /
صفت انجير
انجير كه بار كم آورد از درختى ديگر شاخى ببرند و از شاخ انجير بياويزند بر نگه دارد ( و بسيار بار آورد ، و اگر سوسن از شاخ او بياويزند بر نگاه دارد ) . « 3 »
و اگر گاو حرون « 4 » يا ديوانه بر شاخ انجير دستى « 5 » بندند نرم گردد و ( رام و ) زيرك شود .
و اگر سرو « 6 » [ ى ] گاو به بيخ انجير فرو برند « 7 » زودتر رسد .
خاصيت :
طبع انجير گرم و ترست . گرده را سود دارد و آب پشت بيفزايد . ليكن [
b
338 ] چون به افراط خورند هيضه آرد ، و تن سنگى كند ، شپش در اندام افتد .
و اگر به ناشتا بخورند منفعت كند و زهرها از تن ببرد .
و انجير بسيار خوردن تن قوى كند و بلغم ببرد .
و اگر كسى را سپرز باشد انجير در سركه آغارد و سه روز بخورد شفا يابد .
هامش
( 1 ) . پ 161 : خفاكى ( ؟ ) .
( 2 ) . پ 161 : سير .
( 3 ) . مأخوذ از « م » .
( 4 ) . پ 161 : درون ( ؟ ) .
( 5 ) . پ 161 : دست او .
( 6 ) . م ، پ 161 : سر .
( 7 ) . پ 161 : بندند .