و طبع او گرم و قوى « 1 » است ، و افراط او درد مقعد و ريش مثانه و گرده را بد است .
اگر پارهاى از بيخ او اندر چراغدانى نهند بجاى « 2 » فتيله بيفروزد .
چوب نارجيل در مجلس به آتش نهند يا پوست او زود مست شوند ، و اللّه اعلم .
بادام
اگر بادام تلخ با خربق سياه اندر آب سرشته كنند و سگ را دهند تا بخورد بميرد ، و همه دد ( ى ) همچنين .
و اگر مغز بادام تلخ با گوگرد بكوبند و به خورد سگ دهند بيهوش گردد ، و چون سوزنى در بن دنبال او فرو برند باز هوش آيد .
و اگر مغز بادام تلخ خرد بسايند « 3 » و با روغن زيت در ميان نان خمير كنند و به خورد سگ دهند از پى آن كس برود ، اگرچه وحشى سگى « 4 » باشد .
و حكيمان بادام كوهى [ را ] زنبق « 5 » ( ؟ ) خوانند . و روغن او در ( بسيار ) منافع به كار افتد و بادها بشكند . « 6 »
و بادام شيرين ( را طبع ) سرد و ترست و بر و سينه نرم كند ، به درد زهار نيك بود ، و دماغ را ترى و نرمى دهد ، و اگر با شكر خورند آب پشت را سود دارد ، و تن فربه كند ، و گونه روى نيكو گرداند . اما در معده گرانى كند و باد انگيزد - الا اگر بىپوست بريان كرده خورند زيان نكند .
و اگر بيست مثقال مغز بادام خوش بگيرند و بكوبند و يك درمسنگ زعفران به آن بياميزند و هر دو به شير معجون كنند و يك هفته همچنين بخورند يا دو هفته ، اگر ( چه ) لاغرى باشد خشكى ببرد و فربه شود .
و اندر شيرين گردانيدن بادام تلخ چاره هست . اگر بن بادام تلخ بكاوند « 7 » / 134 / و سرگين خوك در آن كنند با نمك بسيار و آب دهند شيرين گردد ، و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) . پ 161 : تر .
( 2 ) . پ 161 : بدال .
( 3 ) . پ 161 : بكوبند .
( 4 ) . پ 161 : سنگى .
( 5 ) . م : زيت ، ك : زيبق .
( 6 ) . پ : 161 زايل كند .
( 7 ) . پ 161 : باز كاوند .