و اگر برگ او بكوبند و ( با ) آهك و زرنيخ بر خود اندايند تن نيكو گرداند « 1 » و موى ببرد ، و آهك « 2 » را نيز زيان نكند .
و اگر برگ او بر ميان جامه نهند ديوچه « 3 » تباه نكند .
اگر برگ او خشك كرده و سوده ، كسى دو درمسنگ بخورد هر كرم كه در شكم او بود بميرد و بيفتد . « 4 »
چوب شفتالود : ( و اگر چوب او ) مسواك كنند بن دندان سخت كند و كرم بن دندان ببرد ( و بكشد ) و بوى دندان خوش كند .
مغز : اگر مغز دانهء او بسوزند و در ميان سرمه بسايند و در چشم كشند حرارت چشم ببرد « 5 » ، و ( از ) سرمه نيكوتر بود .
و اگر سوخته بر ريش كنند ريم ( بيرون ) بكشد .
( خوردن ) : شفتالود كمتر بايد خورد كه معده سست كند .
و اگر از پى آن ( پارهاى ) فيقرا غرغره كنند بسيار علتها را سود دارد .
( وصل ) : و اگر شفتالود در بيد وصل كنند شفتالود بىدانه آرد .
و اگر در درخت سنجد گيلان وصل كنند سرخ آيد و گرد و ( سخت ) نيكو .
و اگر در رز وصل كنند ( سخت ) شيرين آيد و نيكو و دانه خرد . / 129 /
زردالو [ د ]
چون ترش بود طبع شفتالود دارد ، و صفرا بنشاند ، و چون سخت شيرين شود اندك مايه گرمى دارد و معده را ساكن كند .
و اگر بيخ درخت زردالود بكارند و ده درمسنگ سقمونيا در بيخ وى كنند به وقت آب بر خود كشيدن ، ديگر سال كه بار آرد هركه از آن بخورد شكمش براند و صفرا فرو آرد .
و اگر زفت بحرى بگدازند و آن آب بر آلو زنند دير بماند « 6 » و تباه نشود .
و اندر تلخ شيرين كردن چارهاى هست . اگر خواهند كه استهء زردآلود شيرين گردد
هامش
( 1 ) . پ 161 : كند .
( 2 ) . پ 161 : تأثير آهك .
( 3 ) . م : كوكه .
( 4 ) . پ 161 : بيوفتد .
( 5 ) . پ 161 : بيرون آرد .
( 6 ) . پ 161 : ديگر نماند .