سفرجل
اگر سگى مرده اندر بن درخت آبى انبار كنند آبيهاى آن درخت گران آيد . / 126 /
و پارسيان گويند كه آبى از درخت باز كنند بىآزار و به برگ نى اندر پيچند ، پس مغاكى بكنند تا ميان مرد ، آنگه يك نيمه « 1 » از آن مغاك پرريگ كنند ، پس آبى اندر مغاك نهند بىآزار و به برگ نى زبرش بپوشند و ريگ بر زبر آن پوشند تا هموار شود . پس هر پانجده روز آب بر زبر آن مىريزند ، چنانك برانند تا يك سال آن آبى بماند .
سيب نيز همچنين باز توان داشت . ( گويند اگر آبى را در زير جو نهند دير بماند . ) « 2 »
و گويند هيچ جاى آبى نيكوتر از نيسابور ( و سمرقند ) « 3 » نيست .
و گويند ايشان بر يك درخت پنج يا شش آبى كه نيكوتر و راستتر بود بگذارند و باقى بچينند ، و اول چون گل بريزد و آبى پديد آيد همه را به روغن زيت چرب كنند ، آنگاه اين پنج شش كى نيكوتر بود به كاغذ اندر گيرند تا به غايت رسد ، آنگاه از درخت باز كنند و بنهند . يكى از آن به صد درم قيمت كنند .
و اندرو خاصيت است .
سفرجل سرد و خشك است ، به معده و جگر و دل نيك است .
و پيش از طعام اگر بخورند طبع سخت گرداند و تشنگى بنشاند ، و در كتاب فلاحه گويد هركه آبى بخايد و ثفلش بيندازد در نبيذ خوردن دير مست شود ، و آبى شيرين قى باز دارد .
وصل : درخت آبى و انار وصل كرده تا نكوتر شود و بار بيشتر آورد .
چون آبى خورند از پس آن بنفشهء پرورده بايد خورد تا دفع مضرت باشد .
انبرود « 4 »
از دو جنس است : يكى ( را نام ) صينى « 5 » ( است ) و يكى را گلابى . وصل نيكو / 127 / پذيرد . و اگر با درخت رز وصل كنند انبرود آيد نيكو .
هامش
( 1 ) . م : ارش .
( 2 ) . مأخوذ از « م » .
( 3 ) . مأخوذ از « م » .
( 4 ) . م امرود .
( 5 ) . پ 1568 : حسينى .