خورده باشد از پى آن مصطكى « 1 » بايد خورد تا دفع مضرت باشد ، و اللّه اعلم .
سيب
سيب ترش به طبع سرد و تر است ، و شيرين گرم و تر ، و به هيچ حال از ترى بيرون نيست .
و اندر رنگ گردانيدن چاره است :
اگر خواهند كه تا سيب سپيد سرخ كنند مغاكى در بن درخت سيب ببايد كند و اندر سالى چهار نوبت فوه « 2 » كوفته و خون مردم اندر آن مغاك بايد كرد . چون سال باز گردد سيب كه برآرد سرخ بود و سخت نيكو . / 123 /
و اگر خواهند كه سيب سرخ سپيد گردد مغاكى در بن نهال ببايد كند و بورهء ارمنى در آنجا بايد كرد .
و اگر خواهند كه سيب سياه گردد گل سياه و نفط سياه اندر بن نهال بايد كرد در سالى چهار بار .
عجوبه « 3 » : اگر خواهند كه نبشتهء سپيد « 4 » بر سيب سرخ پيدا شود سيب سرخ بستانند و در گل گيرند و آنجا كه خواهند كه سپيد بود در گل نبايد گرفت . پس گوگرد دود بايد كرد .
آنچه در گل باشد سرخ ماند و آنچه دود گوگرد به دو رسد سپيد شود .
همچنين اگر پيش از آنك سيب سرخ شود آن نبشته پاك كنند سيب سپيد باشد .
( و اندرو خاصيت است : )
خاصيت سيب چنان است كه دل را نشاط كند « 5 » و جگر را منفعت دهد ، و آب سيب ترش همهء زهرهاى كشنده را سود دارد چون باز خورد .
و هركه را سيب اندر زير بالين كنند (
a
337 ) چون بخسبد به خواب اندر نترسد .
و اگر سيبى اندر نبيذ افگنند و آب اندر آن نبيذ بود به آن فرو شود ، و اگر نبيذ خالص بود سيب بر آن بايستد .
هامش
( 1 ) . م : مصتكى .
( 2 ) . فوه به معناى روناس است ، نسخ ديگر : روناس .
( 3 ) . پ 161 ، م : اعجوبه .
( 4 ) . پ 161 : اسفيد .
( 5 ) . پ 161 : آورد .