لبلاب 147
زمخشرى در مقدمة الادب لبلاب را به : آپيچه ، پيچه ، مهر بانك معنى كرده است و دينورى از برخى از اعراب شنيده است كه « عصبه » همان « لبلاب » است و در تعريف آن گفته است : « شجرة تلتوى على شجر » .
كتاب النبات ص 138 و 255 .
دار شيشغان 147
ابو ريحان در تعريف آن گويد : « شجرة ذات غلظ و شوك كثير » . و به آن « عود شيشجان » نيز گفته شده است . الصيدنه ص 189 . و صاحب برهان گويد : درختى باشد سطبر و خاردار و پوست آن بقرفه ماند ليكن از آن گندهتر و سرختر مىشود . و در هر دو مأخذ با عين ضبط شده است .
بنات الاسطقسات 148
ابن هندو مىگويد : « بنات الاسطقسات » يا « بنات الاركان » به چيزهائى گفته مىشود كه پزشك در درمان ضرورى به آنها استدلال مىكند و آنها عبارتند از اين هفت چيز : مزاج بيمار ، سنّ او ، عادات او ، شغل او ، نيروى او ، فصل بيمارى او ، مزاج بدن او ، مفتاح الطب ص 169 .
كتاب اغلوقن 149
اين كتاب كه خطاب به اغلوقن است داراى دو مقاله است و جالينوس آن را بعنوان « درمان بيمارىها خطاب به اغلوقن » قرار داده و بدانشجويان خطاب نساخته ولى اهل اسكندريه چنان كه كمى پيش از اين گفتم آن را در شمار كتابهائى كه خطاب به دانشجويان است قرار دادهاند . منظور جالينوس در اين كتاب اينست كه درمان بيماريهائى را كه بيشتر عارض مىشود با گفتارى