تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
است و بر طبقهء قرنيَّه سخت شده و لحام پذيرفته ، بدين سبب ملتحمه گويند . و اما عصبها دو نوع است ، يكى آنك عصب حسّ بينايى مجوّف است بر خلاف همه عصبها ، دوم عصبهاء حركة است . اما عصب مجوّف از كنار تجويف نخستين رسته است از تجويفهاء دِماغ و اندر ميان دماغ بگذشته است و از نزديك فزونى دماغ كه آن را حلمَتان گويند بيرون آمده ، يكى از سوى راست و يكى از سوى چپ . آنچه از سوى راست رُسته است بسوى چپ آمده است و آنچه از سوى چپ رُسته است بسوى راست آمده است و بضرورت در ميانهء مسافت بهم رسيده‌اند بدين شكل + . و آنجا كه بهم رسيده‌اند ، در هم پيوسته‌اند ، چنانك تجويف هر دو در هم گشاده است و بدان اندازه آنجا تجويفى فراخ‌تر پديد آمده از بهر آنك دو تجويف در هم گشاده است و يكى گشته و تجويف هر يك بيش از آن نيست كه سوزنى باريك در وى بگذرد . و نور ديد كه آن را روح باصره گويند اندرين تجويف بگذرد و به رطوبت جليديه اندر آيد و به دو برتابد . اين جايگاه كه هر دو عصب مجوبّف بهم رسيده‌اند و درهم گشاده آن را مجمع النّور گويند ، از آنجا ديگرباره عصب راست و چپ از هم جدا شده‌اند و عصب راست به چشم راست آمده است و عصب چپ به چشم چپ شده و هر دو عصب را لبها فراخ شده است و ستبر و گرد رطوبت زجاجيّه و جليديّه اندر آمده . و شريف‌تر اجزاء چشم ، رطوبة جليديّه است ، همه رطوبتها و طبقها از جهت مصلحة آنست و رطوبت زجاجيّه و طبقها از پس آنست تا يك نيمهء جليديّه رسيده‌اند و گرد او اندر آمده‌اند و رطوبت بيضيّه و طبقها كه در پيش اوست گرد يك نيمهء او اندر آمده از بهر صيانت او را ، و او در ميان همه نهاده است . و عضلهاء چشم ، بيست و چهار است اندر هر چشمى دوازده . و عضلهاء پلك چشم پنج است ، سه آنست كه پلك را بردارد و دو فرو خواباند و يك عضله از اندرون چشم ، عصب مجوّف را نگاه دارد تا چشم بيرون نخيزد ، و شش عضله كه حركات چشم بدان است ، جمله دوازده باشد ، و الله اعلم .

باب چهارم از گفتار سيم از بخش اول اندر تشريح گوش و احوال آن