زبان ، گوشتى است سپيد و نرم ، غشائى در وى كشيده و رگهاء بسيار وريدى و شريانى در گوشتاو پراكنده شده است . سرخى لون او از خون رگها است و از عصب حس نصيبى تمام اندر غشاء او آميخته است ، حسّ ذوق بدان است .
و گوشت زفان دو شاخ است همچون زبان مار ، لكن بسبب آنك هر دو شاخ اندر يك غشا است ، زفان يكى بود و غشاى او نيز به دو بخش است ليكن بهم پيوسته است و دردى بميان او پيدا است باذن الله تعالى .
باب هفتم از گفتار سيم از بخش اول اندر تشريح حلق و مرى و حنجره و آلتهاء دم زدن
ببايد دانست كه اندر گردن از سوء پيش ، فضاء است خالى ، مَرى كه مجرى طعام و شرابست و قصبهء شش كه مجرى آواز و مجرى دم زدن است ، هر دو اندرين فضا است .
و مَرى مُماس مهرهء گردن است و قصبهء شش اندر پيش اوست و هر دو بهم پيوسته است ، اين فضا را حلق گويند .
و آلة آواز كنار قصبهء شش است آن را طبيبان لسان المِزْمار گويند . و اعضاء ديگر چون حنجره و لَهاة و لوزتين و علقمه و عضلهاء سينه و حجاب همه يارىدهنده است .
نخستين آلتى كه هوا را بجنباند و مادّت آواز گرداند و حجاب و عضلهاء سينه يارىدهندهاند تا هوا بآلة آواز رسد .
اما لَهاة عضوى است بر زَبَر حنجره آويخته و هرچه از حنجره برآيد چون آواز و نفس و نفث و هرچه به دو فرو رود چون هواء سرد و گرم و غبار و دود ، نخست به دو رسد و مضرَّت و قوّت آن از حنجره و قصبهء شش بازدارد . و بدين سبب است كه هركرا ملازه ببرند آواز متغيّر شود و حنجرهء او را رنج رسد .
اما لوزتان دو فزونى است از بن زفان برداشته بر سان دو گوش و هر دو چون دو اصلاند هر دو گوش را . و گوهر آن گوشتى است غليظ چون غدد ، چون طعام به حلق فرو رود اندر ميان اين لوزتين گذرد .
و بر پشت حنجره و علقمه گوشتى سپيد همچون صفاقى و غشائى بكام باز پيوسته است و بر سر قصبهء شش ايستاده ، منفعت آن و منفعت لوزتين همچون منفعت ملازه است .
و كام همچون قبّه است