باب نوزدهم از گفتار اول از كتاب اغراض اندر شناختن هضم و احوالآن
هضم چهار است ، يكى اندر معده ، دوم اندر جگر ، سوم اندر رگها ، چهارم اندر اندامها . و اندر هر هضم فضلهئى هضم تمام نايافته بماند .
اما فضلهء هضم نخستين برودها فرود آيد و بدان طريق دفع شود .
و فضلهء هضم دوم ، بسه بخش گردد و بيشترى بطريق بول دفع شود و بخش ديگر صفرا باشد كه بزهره اندر آيد و بخش سيم سودا باشد كه بسپرز اندر آيد .
و فضلهء هضم سوم و چهارم ، بعضى بتحليل دفع شود و محسوس نباشد و بعضى به عرق و وسخ دفع شود و بعضى بمنفذهاء محسوس و نامحسوس دفع شود . اما منفذهاى محسوس چون منفذ بينى و گوش است و نامحسوس مسام است . و آنچه بجانب مسام آيد بعضى طبيعى باشد و بعضى ناطبيعى باشد . آنچه طبيعى باشد ، موى است و ناخن و آنچه ناطبيعى باشد چون بثرها و گر و آبله و برص و بهق و آماسها و دملها و ريشها و الله أعلم .
گفتار دوم از بخش اول از كتاب اغراض اندر اندامهاء بسيط و مركب
و اين گفتار هفت بابست
باب اول از گفتار دوم از بخش اول اندر فرق ميان اندامهاء بسيط و مركّب
اندامها دو نوع است بسيط است و مركّب . اما بسيط ، اندامهاء يكسان را گويند چون استخوان و گوشت و عصب و غير آن و اين اندامها را متشابه الاجزا نيز گويند ، از بهر آنكه هرچه استخوان است همه يك جنس است و گوشت يك جنس و عصب يك جنس ، بدين سبب اين اندامها را بسيط گويند و بپارسى يكسان گويند . و اندامهاى مركب ، آلتهاء مردم را گويند ، چون دست و پاء كه آلت گرفتن و دادن است و آلت رفتن و به مقصد رسيدن . و مركب از بهر آن گويند كه از استخوان و گوشت و عصب و پوست و رگ و غشا ، تركيب شده است و الله أعلم .