تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
سودايئى گويند ، لون او درفشان باشد و طعم او تيز و ترش بود ، زمين از آن برجوشد و مگس گرد آن نگردد و از گذشتن آن بر رودَها سَحج تولد كند ، ليكن زنگارى ازين بدتر باشد و كشنده باشد . اما منافع صفرا يكى آنست كه خون بقوّت تيزى او اندر رگهاء باريك چون موى بگذرد و به اطراف رسد . و ديگر آنكه از اندامهاء مردم شش را حاجت بيشتر است ، اعنى بغذاء صفرايى از بهر آنكه او متخلخل و سبك است ، و هميشه متحرك بود و آن تخلخل و سبكى و حركت پيوسته اندر وى بقوّت صفرا است و بغذاء صفرايى كه به دو مىرسد . و فضله‌ئى كه از صفرا بماند بزهره اندر آيد و بوقت حاجت لختى از زهره برودها فرود آيد و آن را از بلغم غليظ بشويد و ثفل را دفع كند و تيزى آن عضلهء مقعد را خبر دهد تا مردم بحاجت برخيزد . و هرگاه كه منفذ آن بسته شود و آن‌قدر صفرا بروده فرود نيايد ، مردم بحاجت برنخيزد و نوعى از قولنج تولد كند و اندر رودها كرم دراز و كدودانَه پديد آيد ، نبينى كه اين دو علّت كسانى را افتد كه اندر تن ايشان صفرا كمتر باشد . و تولد صفرا اندر فصل تابستان و اندر وقت خشم باشد و از غذاهاء گرم و خشك و از كارهاء سخت و با رنج باشد .

باب هجدهم از گفتار اول اندر شناختن سودا و احوال آن

خلط سودا هم دو نوع است ، طبيعى و ناطبيعى . اما طبيعى ، دُردى خون است و بدين سبب ستبرتر و گران‌تر از خون است و طبع او سرد و خشك است و رنگ او سياه و طعم او آميخته است از شيرينى و ترشى و سكوكى . و تولد او اندر سپرز باشد و اندر فصل خريف و از غذاهاء سرد و خشك و از غمها و انديشها و از كارى كه با رنج باشد . و سوداء ناطبيعى انواع است ، يكى آنست كه خِلط سوخته شود و ثفل و رماديّت آن سودا گردد . و ببايد دانست كه ثفل جز از خون جدا نشود و جز خون را دُردى نباشد ، از بهر آنكه بلغم خِلطى است غليظ و لزج دُردى از وى جدا نشود و صفرا نيز خلطى است تيز و رقيق كه اگر آن را قدرى باشد و اندكى جدا شود ، طبيعت آن را زود دفع كند ، از بهر آنكه خلط صفرا نيز تر و دُردى آن گذرنده‌تر