تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
و حب الآس ثمرهء اوست ، طبع را باز گيرد . شراب حب الآس معده را قوت دهد و حرقت بول را و ادرار حيض و اسهال باز دارد .

اقاقيا

: عصارهء قرظ است ، سرد و خشك است اندر درجه سوم ، منافع او همچون منافع مورد است .

افيون :

عصارهء خشخاش سياه مصرى است . سرد و خشك است اندر درجهء چهارم . اسهال خون باز دارد و اندر سحج و قروح الامعاء سود دارد . حرارت غريزى را فرو مىراند و فهم باطل كند ، پادزهر او خزميان است .

اسفيداج

: از سرب و از ارزيز كنند ، سرد و خشكست اندر درجهء سوم . اندر مرهمها گوشت بد را بخورد و گوشت درست روياند . و سرنج اندر گوشت رويانيدن از وى قوىترست .

اقْحُوان

: نباتى است ويرا شكوفهء سپيدبرگ ، گرمست بدرجهء سوم و خشك بدرجهء دوم ، آماس صلب را كه اندر معده باشد تحليل كند و خون فسرده اندر وى و اندر مثانه بگشايد . او را با شكوفهء او اندر شراب يا اندر ماء العسل بخورند ، حيض بسته بيارد .

آذرگون

: معروفست ، گرم و خشكست اندر درجهء سوم ، دل را قوت دهد ، لكن خشمناكى فزون از فرح آرد .

ايرسا

: بيخ سوسن آسمانگون است ، بر گل او رنگهاء زرد و سپيد و بنفش و آسمانگون آميختست و بدين سبب او را ايرسا گويند ، يعنى قوس و قزح . گرم و خشكست به آخر درجهء دوم . او را با خربق طلى كنند ، كلف و كنجده ببرد ، با روغن گل و سركه طلا كنند ، صداع كهن زايل كند و خواب آرد . طبيخ او نزله باز دارد و سرفه را كه از رطوبت عسر باشد و مادهء آن اندر سينه گرفته و بر ، نتوان انداخت آن را لطيف كند ، خاصه اگر با ميفختج دهند ، ضيق النفس و ذات الجنب را سود دارد . اندر سركه بپزند و بدان سركه مضمضه كنند ، درد دندان ساكن كند ، لكن سركه او ملازه را زيان دارد و سركه او سپرز و حلق و استسقا را سود دارد و طبيخ او قى آرد . او را بكوبند و بپزند و بر آماس بن گوش نهند سود دارد .

انْجُرَه

: نباتى است ، برگ او هركجا كه باز آيد از تن مردم ، بسوزاند سخت و سرخ كند . او را تخمى است همچون تخم گندنا ، لكن اين تخم بدان درازى نيست و رنگ او بزردى گرايد و املس است . اين نبات را به شهر من گزنه گويند يعنى گزنده . گرمست به اول درجهء سوم و خشك بدرجهء دوم . از برگ او با پياز و خايهء مرغ عجّه سازند قوت باه را برانگيزد .
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 612 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )