تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨

حرف الصاد

صدف :

صدف بسوزند چشم را قوت دهد و تريها ، بچيند و موى فزونى باز دارد . صدف سوخته و استخوان سوخته ناشسته ، خون از جراحتها باز دارد و اندر مرهم ريشهاء بد به كار آيد .

حرف القاف

قَبْج :

كبك است گوشت كبك ، امساك آرد و فربه كند و معده خداوند استسقا را سود دارد و زهرهء او اندر شياف مرارات به كار آيد .

قَطاة :

سبرود است منفعت او نزديكست به منفعت كبك .

قُنْفُذ :

خارپشت دشتى نمكسود كرده ، خداوند داء الفيل و تشنج امتلايى و فالج را سود دارد و خراج باز دارد ، و مستسقى را با سكنگبين بدهند ، سخت نافع است . گوشت او تازه ، كودكان را كه اندر جامه بول كنند و خداوند سل را سود دارد . بسيار خوردن آن عسر البول آرد .

حرف الرا

رَخبين :

سرد و خشكست بدرجهء دوم ، معده را زيان دارد ، شياف كنند ، طبع را نرم كند .

رَخمَه :

مرغى است معروف و به شهر من او را موش‌گير گويند . زهرهء او خداوند شقيقه را سود دارد ، آن جانب كه شقيقه باشد بگذارند و اندر گوشى كه مخالف درد باشد درچكانند و به گوش و بينى اندر چكانند باد كودكان را زايل كند .

حرف الثا

ثَعلَب :

روباه است اندر طبيخ او خداوند اوجاع مفاصل را اندر طبيخ او نشانند سود دارد . سر روباه خشك كنند و بكوبند ، يك درمسنگ با دو درمسنك شكر ، خداوند ضيق النفس را سود دارد . جگر و شش او خشك كرده مقدار دو درم ، مطحول را سود دارد . او را زنده اندر آب بپزند تا مهّرا شود آن آب اندر حلق اسب ريزند ، خنام زايل كند .

حرف الخاء

خُطّاف :

استرك است بسمنانى واوريشك گويند بچه باسترك ، نخستين را شكم بشكافند ، اندر شكم او دو سنگ يابند خرد ، يكى رنگهاء بسيار دارد ، و ديگر يك رنگ دارد ، هر دو را پيش از آنكه غبارى به دو رسد اندر پوست گوساله نهند و بر مصروع بندند سود دارد . او را خشك كنند ، يك مثقال از وى بصر قوى كند . دماغ او با عسل بخورند اندر ابتداى آب فرود آمدن به چشم ، آن را باز دارد . نمكسود كنند و خشك كنند ، يك درخمى خداوند خناق را سود دارد . خاك خانهء او اندر شير گاو حل كنند با فانيد و بخورند ، احتباس بول زايل كند .

خُفاش :

شب‌پره است ، شير ازرق بول شب‌پره است ، زداينده است خداوند طفره
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 608 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )