از بهر آنكه روغن او بيشترست ، شير گوسپند سردترست از بهر آنكه پنير در وى بيشترست ، شير بز ميان اين و آن است .
شير حيوان كوهى ترى كمترى دارد .
شير حيوانى كه كنجاره خورد گرانتر بود .
شير اسب همچون شير بز است از بهر آنكه رياضت بيشتر يابد و شير او اندر كمروغنى همچون شير اشتر است .
شيرى كه بد باشد اخلاط را تباه كند و بدين سبب است كه شير دايه كه بچه را شير دهد ، ببايد گزيد تا بد نباشد .
همه شيرها عصبها را و دندانها را و صداع را زيان دارد و تاريكى چشم و شبكورى آرد .
شير اشتر اندر استسقا با كرفس و باديان دهند .
لَقلق
: منافع او همچون منافع طاوس است .
حرف الميم
مشك :
گرم و خشك است بدرجه دوم و خشكى او زيادت از گرمى است . دماغ را و چشم را قوت دهد مفرّح و ترياق بيش است .
مومِ :
سپيد ، ديوار خانهء مگس انگبين است ، و موم سياه ، وسخ ماوىگاه پايگاه اوست .
اما سپيد معتدل است و نرمكننده ، و سياه خار و پيكان بيرون آرد .
و موم در جمله پزاننده است و باندازهء گرم كند و در او تحليلى اندك است .
مَسْكه
: زبدهء شير است طبع را نرم كند ، سينه و شش را سود دارد ، ماده نزله را بپزاند ، با عسل اندر دندان بچگان طلى كنند ، دردها كه ايشان را وقت برآمدن دندان بود ، زايل كند .
تن را طلى كنند ، پوست را نرم كند و فربه كند . بر گزندگى افعى نهند سود دارد . بر يخ نهند و شياف كنند ، آماس رحم و روده را سود دارد و اگر حُقنه كنند نافع بود .
حرف النون
نَسْر
: كركس ، زهرهء كركس مايهء شياف مرارات است .
حرف السين
سَمْن
: روغن گاو و گوسفند است آماسها را نرم كند و بپزاند ، پادزهر همه زهرهاست و پادزهر شراب است و گرده را گرم كند ، لكن معده را ضعيف كند .
سَمَك
: ماهى است ماهى تازه ، گرم بايد خورد ، منى فزاينده است ، و ماهى شور نزديكست بآبكامه و ماهيابه .
همه انواع ماهى طبع را نرم كند .
طبيخ ماهى شور حقنه كنند درد سرين را سود دارد .
سُمانى
: سمانه است بخراسان كلجه گويند ، گوشت او تشنج و تمدد آرد ، خربق غذاى اوست و بدين سبب گفتهاند كه مزاج او بمزاج خربق نزديكست و در گوهر گوشت او قوتى است كه تمدد و تشنج آرد .
سرطان نهرى
: خرچنگ جوى است گوشت او خار و پيكان برآرد . طبيخ او و گوشت او