تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
از بهر آنكه روغن او بيشترست ، شير گوسپند سردترست از بهر آنكه پنير در وى بيشترست ، شير بز ميان اين و آن است . شير حيوان كوهى ترى كمترى دارد . شير حيوانى كه كنجاره خورد گران‌تر بود . شير اسب همچون شير بز است از بهر آنكه رياضت بيشتر يابد و شير او اندر كم‌روغنى همچون شير اشتر است . شيرى كه بد باشد اخلاط را تباه كند و بدين سبب است كه شير دايه كه بچه را شير دهد ، ببايد گزيد تا بد نباشد . همه شيرها عصبها را و دندانها را و صداع را زيان دارد و تاريكى چشم و شبكورى آرد . شير اشتر اندر استسقا با كرفس و باديان دهند .

لَقلق

: منافع او همچون منافع طاوس است .

حرف الميم

مشك :

گرم و خشك است بدرجه دوم و خشكى او زيادت از گرمى است . دماغ را و چشم را قوت دهد مفرّح و ترياق بيش است .

مومِ :

سپيد ، ديوار خانهء مگس انگبين است ، و موم سياه ، وسخ ماوىگاه پايگاه اوست . اما سپيد معتدل است و نرم‌كننده ، و سياه خار و پيكان بيرون آرد . و موم در جمله پزاننده است و باندازهء گرم كند و در او تحليلى اندك است .

مَسْكه

: زبدهء شير است طبع را نرم كند ، سينه و شش را سود دارد ، ماده نزله را بپزاند ، با عسل اندر دندان بچگان طلى كنند ، دردها كه ايشان را وقت برآمدن دندان بود ، زايل كند . تن را طلى كنند ، پوست را نرم كند و فربه كند . بر گزندگى افعى نهند سود دارد . بر يخ نهند و شياف كنند ، آماس رحم و روده را سود دارد و اگر حُقنه كنند نافع بود .

حرف النون

نَسْر

: كركس ، زهرهء كركس مايهء شياف مرارات است .

حرف السين

سَمْن

: روغن گاو و گوسفند است آماسها را نرم كند و بپزاند ، پادزهر همه زهرهاست و پادزهر شراب است و گرده را گرم كند ، لكن معده را ضعيف كند .

سَمَك

: ماهى است ماهى تازه ، گرم بايد خورد ، منى فزاينده است ، و ماهى شور نزديكست بآبكامه و ماهيابه . همه انواع ماهى طبع را نرم كند . طبيخ ماهى شور حقنه كنند درد سرين را سود دارد .

سُمانى

: سمانه است بخراسان كلجه گويند ، گوشت او تشنج و تمدد آرد ، خربق غذاى اوست و بدين سبب گفته‌اند كه مزاج او بمزاج خربق نزديكست و در گوهر گوشت او قوتى است كه تمدد و تشنج آرد .

سرطان نهرى

: خرچنگ جوى است گوشت او خار و پيكان برآرد . طبيخ او و گوشت او
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 606 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )