باه زيادت كند .
پوست سنگدان مرغ و خروس خانگى خشك كرده ، معده را قوت دهد .
مغز مرغ ، مرعوف را سود دارد .
مرغ و خروس را زنده بشكافند و بر گزندگى افعى نهند زهر بركشد و درد ساكن كند ، و هرگاه كه حرارت آن فاتر شود ديگرى بدل برمىنهند .
پوست خايهء مرغ كه بچه از وى بيرون آيد با هم چند وزن او حجر اليهود بسايند ، مقدار يك ملعقه اندر آب حسك يا اندر شراب كهن بدهند ، كليه و مثانه را از سنگ و ريگ پاك كند .
پوست خايهء مرغ بشويند و مكلّس كنند و پوستهاء از اندرون او دور كنند ، سپيده از چشم بردارد .
دُرّاج :
گوشت او لطيف است ، اندر گوهر دماغ و فهم زيادت كند ، و منى بسيار تولد كند .
دود :
كرمى است اندر تابستان جامه پشمين را تباه كند او را با نوشادر و سم خر ، راستار است اندر سركه بسايند و بر جايگاه موى فزونى كنند كه در چشم برآيد ، موى را باطل كند .
كرمى است اندر پاليز تره و ميان تره مأوى دارد بشب روشناى دهد ، چون ستاره نمايد ، سر و اطراف او بفكنند و او را خشك كنند اندر چيزى مسين اندر آفتاب ، يكى از آن اندر دوازده درمسنگ آب كه حلتيت اندر وى فرغار كرده باشند ، سنگ مثانه را بشكند و پاك كند .
دوغ :
سرد است بدرجهء دوم و خشك بدرجهء اول و آنك تازه و شيرين بود اندكى ميل بگرمى دارد و چون ترش گردد سرد شود و اگر مسكه از وى جدا كنند تبهاء دقّى را سود دارد و اگر آهنتاب كنند اسهال صفرائى بازدارد .
حرف الها
هدهد :
شانهبسر گويند موى فزونى كه در چشم برآيد تكميد كنند و خون او بر آن موضع طلى كنند ، موى را باطل كند . گفتهاند هر خانه كه هدهد اندر وى مأوى دارد ، ارضه اندر آن خانه تولد نكند . اگر جناح هدهد در زير بالين نهند ، دير از خواب درآيد .
حرف الواو
وَزَغ :
معروفست ، سيلان خون بواسير و غير آن باز دارد و اندر ضماد خنك ، به كار آيد .
وَرَشان :
كبوتر دشتى ، پرهاء بال او باهم چندان برگ بنگ يا تخم آن بسايند و باندازهء نمك در نان كنند آن نان بخورند ، خنازير را كه بر گردن پديد آيد ، تحليل كند و اگر آن را بر نان افكنند ، همين فعل كند .
وَرَك :
كرباسهء بزرگ است ، سر او كوچك است و دنبال او دراز ، گوشت او ضماد كنند ، خار و پيكان بيرون آرد . سرگين او اندر داروى سپيدهء چشم به كار آيد و ثولول را بردارد .
حرف الحا
حِمار :
خر است خر اهلى و وحشى ، طبيخ هر دو