دارد .
و حصبه از خونى باشد صفرائى و اندك و بدين سبب است كه بثرهاء حصبه كوچك است و از پوست برخاسته نيست ، و از بهر آنكه حصبه از خونى گرمتر و تباهتر باشد ، كشندهتر است .
و جوشيدن خون اندر تن مردم ، گاهى طبيعى باشد و گاهى ناطبيعى و عارضى .
امّا آنچه طبيعى باشد ، جوشيدن خون كودكان باشد ، از بهر آنكه خون كودكان خامست همچون شيره انگور ، و خون جوان همچون شيره پخته و رسيده است و خون پير همچون شيرهء است كه قوّت ازو رفته باشد و سركه خواهد شد .
پس همچنانكه شيرهء خام بطبع اندر خم بجوشد و كفك و دردى از وى جدا شود و شيرهء پخته جدا ، خون كودك را چاره نيست كه در تن او بجوشد و خامى بگدازد و قوامى ديگر گيرد ، از بهر آنكه ممكن نيست كه ماده گرم و تر پخته شود و قوام گيرد تا نجوشد .
و همچنانكه از طبيعت واجب گردد كه دندان شير بيوفتد و دندان قوى برآيد ، واجبست كه خون اندر تن كودك بجوشد و فضلهء غذاء نخستين كه از خون حيض يافته باشد و فضلهء غذاهاى مخالف كه از بىترتيبى جمع شدست از خون او جدا شود .
بدين سبب ، كمكودكى باشد كه او را آبله برنيايد .
ليكن از بهر آنكه مزاجها و ترتيبها و هواء هر موضعى و قوّت هر تنى يكسان نيست و نيز بعضى را اتفاق چنان افتاده باشد كه حمل او از پس پاكى بوده باشد ، و هر فرزندى كه بار او پس از پاكى بود ، مادهء تولّد او پاكيزهتر بود و فرزند ، تندرستتر آيد و آفت آبله به دو كمتر رسد . و بعضى را كه حمل وقتى ديگر افتد ، و مادهء تولّد او با خون بد آميخته باشد ، فرزند ، ناتندرست آيد و آفت آبله و بيماريها به دو بيشتر رسد .
بدين سببها بعضى را آبله زودتر آيد و بعضى را ديرتر و بعضى را كمتر و بعضى را بيشتر و بعضى را سلامت باشد و بعضى را خطرناكتر .
و بر قياس احوال طبيعت واجب كند كه آبله كودكان را باشد و جوانان را نباشد ، مگر جوانى را كه در كودكى نيامده باشد و اگر آمده باشد اندك آمده باشد ، يا مزاج او گرمتر باشد و غذاهاء گرم و تر بسيار خورد تا خون او به رطوبت آميخته شود و گرم شود . بدين وجه ممكنست كه اگرچه اندر كودكى آبله برآمده باشد اندر جوانى نيز برآيد . و هرچه ازين نوع باشد جوشيدن خون او عارضى باشد .
و مردم پير را آبله برنيايد مگر وقتىكه هوا بد بود و بسيار مردم را در آن شهر برآيد تا هواء بد و بخار و نفس ايشان در وى اثر كند .
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 543
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٥٤٣