باب اول از گفتار بيست و دوم از كتاب معالجات اندر آماس و بثرهء گرم و خونى
مادهء آماس بثرهء گرم يا خون بود يا صفرا ، ليكن از يك خلط مفرد ، آماس و بثره تولد نكند ؛ و خون تا از خلطى طبيعى نگردد ، سيلان نكند و بيكجاى جمع نشود ، از وى آماس و بثره نخيزد ، لا بل تا لختى صفرا با وى نياميزد ، گرمتر از طبيعى نشود و سيلان نكند ، از وى آماس و بثره پديد نيايد .
و همچنين از صفرايى طبيعى آماس تولّد نكند ، و اگر بسيار بود و با خون باندامها رسد يرقان تولّد كند .
و اگر گرم و ناطبيعى شود و در يك عضو گرد آيد ، بسبب رقّت و لطافت اندر گوشت نيايد ، به ظاهر پوست آيد ، نمله تولّد كند .
و اگر غليظتر بود ، لختى در گوشت بماند نمله متاكّله تولّد كند .
و از سوداى طبيعى يرقان سياه تولّد كند ، و اگر ناطبيعى شود و در عضوى گرد آيد آماس و ريش سودايى تولّد كند .
و آنچه از آميختن اخلاط تولّد كند بكمابيشى افتد .
اگر خون غالب بود فلغمونى تولّد كند يعنى آماس خونى و اگر صفراء طبيعى كه آن را حمرا گويند با خون آميخته باشد حمره تولد كند يعنى آماس خونى كه از خون بد و گرم تولّد كند .
و اگر حمرا ، بسيارتر آميخته باشد و گرمتر ، ماشرا تولّد كند و بيشترى اندر بينى و روى و حوالى چشم و پيشانى افتد و اندر سر بينى آغاز كند ، و ممكن است كه اندر اندامهاء ديگر افتد .
علامات آماس و بثرهء گرم ، آنجا كه گوشت بيشتر باشد و درد و ضربان بيشتر كند خاصّه اگر شريانى به دو نزديك بود ، زودتر پخته شود ، از بهر آنكه سبب ضربان ، مجاورت شريان بود و سبب زود پختن هم حرارت شريان بود ، و هرچند عضو حساستر ، درد صعبتر .
فرق ميان حمره و فلغمونى آنست كه حمره سخت سرخ بود و رنگ فلغمونى در گوشت پنهان بود .
و بر حمره هركجا انگشت برنهند سپيد گردد و زود بسرخى بازآيد ، و اندر حمره سرخى و زردى همچون زعفران آميخته بود ، بدان سبب درد و طرنجيدگى كمتر بود .
علاج آن ، فصد و حجامت ، پس استفراغ بمطبوخ هليله و اقراص بنفشه يا بماء الفواكه ، و طلى باوّل رادع بايد چون صندل سفيد و سرخ و فوفل با آب عنب الثعلب و اندر ميانه چيزى پزاننده