بعضى بتحليل خرج شود ، پيوندها گرم شود و ماندگى پديد آيد ، پس سبب ماندگى ، خرج رطوبت است و گرم شدن پيوند .
و طبيعت حركت و حرارت ، كشيدن رطوبت است ، از بهر آنكه ميل ماده بدوست .
نبينى كه كشتىبان كشتى را اندر آب ساكن بمجداف راند و بدان گرداند ، از بهر آنكه مجداف آب را بجنباند و گرايشى در آب پديد آيد تا بقوّت گرايش آن ، كشتى بگردد .
همچنين بسبب حركت پيوندها گرايش اندر رطوبت پديد آيد و روى بفراخى پيوندها نهد .
و سبب ديگر آنكه پيوندها را قوت هاضمه نيست چندانكه ديگر اندامها راست ، از بهر آنكه قوت هاضمه اندر گوشت بيشترست ، از بهر آنكه طبيعت گوشت ، گرم و ترست و هاضمه را يارى از حرارت و رطوبت باشد .
و گوهر بندگاه ، وترست و رباط و غضروف و استخوان ، و طبيعت اينهمه سرد و خشك است ، بدين سبب هيچ فضلهء اندر وى هضم نشود .
و سبب آنكه پيوند ، فضله را دفع نتواند كرد ، از بهر آنكه طبيعت وى قبول ماده است و در وى فراخى است ، بدين سبب كه هر فضلهء كه آنجا رسد ، آنجا بماند .
اين سببها كه ياد كرده آمد ، سببهاء خلقتى است .
و امّا سببهاء عارضى ، ضعيفى معده است و ناگواريدن و رياضت ناكردن و طعامهاء ناموافق و بىترتيب خوردن ، و مستى متواتر و شراب خوردن بر ريق ، و طعام از پس طعام خوردن ، و بر امتلا در گرمابه رفتن و بر امتلا جماع كردن و مادهء نزله باندامهاى فروسوين ، فرود آمدن .
و بسيار باشد كه بسبب خشم عظيم ، حرارت ، فضله را بگدازد و در آن حال حركتى كرده شود ناهموار و بدان سبب ، فضله اندر بندگاه افتد و آنجا بماند .
و مادهء اين علّت يا خون بود يا صفرا و بلغم آميخته و اين بيشتر باشد .
و آنچه از بلغم خام بود عسرتر بود ، و سودا كمتر باشد .
و بسيار باشد كه بندگاه سخت گردد و انگشتان بر هم پيچند و گوژ شوند .
و باشد كه در ميان پيوندگاه گوشت فزونى پديد آيد و اين از مادهء خونى افتد .
و بسيار باشد كه نقرس را بداروهاء رادع و داروهاء قوىدهنده علاج كنند ، تا مفاصل فضله را قبول نكند و آن فضلها باندامهاء رئيسه بازگردد و سبب هلاك باشد .
و درد عرق النسا و نقرس زود معاوده كند و درد مفاصل ديرتر معاوده كند .
و درد نقرس بعضى را از انگشتان پاى آغاز كند و بعضى را از كف پاى و بعضى را از پهلوهاء پاى و بعضى را همه
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 521
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٥٢١