قوتى عظيم باشد كه به دو رسد يا ترسى عظيم يا رطوبتى لزج . و باشد كه رحم بجملگى بازگردد و بيرون افتد اين را عفل خوانند و خداوند اين علت را عفلا گويند . و بسيار باشد كه رحم بزرگ شود چنان كه مرد را خايه بزرگ شود و بتازى اين را نيز عفل گويند .
علامات آن ، اندر زهار و معده و پشت خداوند علّت ، دردى عظيم پديد آيد و باشد كه تب پديد آيد .
و باشد كه رعشه و كزاز تولّد كند و حسّ آن همىيابد كه چيزى گردشده اندر زهار اوست و بانگشت بتوان يافت .
و هر گاه كه تمامتر گردد و باطن ظاهر گردد منفذ ناپيدا شود ، و اگر مسترخى شود و فرولغزد و هنوز بر حكم خويش باشد ، منفذ پيدا باشد .
علاج آن ، نخست رودها را بحقنه از ثفل پاك بايد كرد تا زحمت روده دور شود و بول به آسانى بيرون آيد .
پس خداوند علت را مستلقى بخوابانند و رانها از هم بازگيرند و پشم مرغزى پاكيزه نرم پيچيده برسان پليته هموار ، آن را بخويشتن بردارد و رحم بدان بجاى بازبرد بمدارا ؛ پس پارهء ديگر بعصاره اقاقيا يا به شراب قابض كه در وى بچيزها قابض پخته باشند ، تر كنند و بر فم رحم نهند ، و پشم ديگر به سركه تر كرده بر فرج و زهار نهند و بر پهلو خسبد و رانها بهم بازنهد و آن پشمها را نگاه دارد .
و بمحجمه حوالى ناف و كمرگاه برمىكشند و عطر خوشبوى بويانند تا رحم به بالا ميل كند و از بوى ناخوش نگاه دارد دو روز هم برين شكل بماند ، روز سيم آن پشم را بدل كنند و آن بدل را بشرابى كه در وى اقاقيا و برگ مورد و انارپوست و غير آن پخته باشند ، تر كنند و آن را نيمگرم بخويشتن بردارد ، هم بر آنسان و همچنان محجمه برنهند و هم بر آن شكل مىباشد چندانكه ممكن بود .
و نطولها و ضمادهاء قابض به كار دارند .
رتقا
زنان را بر طرف فرج فزونى است ، زنى را كه تطهير كنند آن فزونى را ببرند و آن فزونى را بتازى بظر گويند ، و زن تطهير ناكرده را بظرا گويند .
و باشد كه بظر سخت گردد و چيزى چون قضيب پديد آيد كه از صحبت بازدارد .
بخراسان كنيزكى را كه بدين صفت باشد گويند استخوان دارد .
و آن بظر اندر زمستان كوتاه گردد و باشد كه ناپيدا شود و اندر تابستان پديد آيد .