دماغ باشد ، نخست دماغ را از فضول پاك بايد كرد بصبر و شحم حنظل و اسطوخودوس و مانند آن ، پس بچيزها كه موافق مزاج باشد ، غرغره فرمودن و عطسه آوردن و دماغ را ببوى آن قوّت دادن .
و آنجا كه سبب ، ضعيفى دل باشد يا ضعيفى جگر و گرده و معده ، نخست بعلاج آن عضو مشغول بايد شد چنان كه اندر جايگاهش ياد كرده آمده است ، پس بعلاج قضيب ، و بغذاها و معجونها و طلاها غذاها كه موافق باشد هر شخصى را بازگشتن .
و اندرين باب اعتماد بر غذا بايد كرد نه بر دارو ، از بهر آنكه قوّت جماع از زيادتى باد و آب بود و غذاهاست كه مادهء آبست و هم فاعل باد ، و داروها اگرچه بعضى آب را زيادت كنند آب از غذا بيشتر آيد كه از دارو ، پس غذا كه هم مادهء آب باشد و هم فاعل باد ، اعتماد بر آن بيشتر باشد كه بر دارو .
ديگر آنكه مقدار دارو كمتر باشد و قوّت او قوىتر از قوّت طبيعت ، و طبيعت از چيزى كه مقدار او اندك بود و بقوّت قوىتر از وى بود ، بهرهء آن تمام نتواند يافت و در آن تصرّفى سودمند نتواند كرد و باشد كه بر وى و بال گردد ، بلى اگر مزاج سرد باشد و منى فسرده ، ممكنست كه دارو آن را بجنباند و مزاج را بجنباند يا قوّتى پديد آيد ، جز اندر چنين مزاج ، بر دارو اعتماد كردن خطا باشد .
و غذاهاء كه از بهر چنين كار گزيدهاند ، غذاهائى است كه در وى سه معنى است :
يكى آنكه غذا بسيار دهد ، ديگر آنكه باد انگيزد ، سوم آنكه ميل بگرمى دارد . اگر اين هر سه معنى در يك چيز يابند بر آن مزيد نباشد ، و اگر نيابند دو يا سه چيز تركيب كنند تا هر سه معنى حاصل شود .
امّا آنچه اندر وى هر سه معنى حاصل است ، نخود و لوبيا و گزر و شلغم است و آنچه بدين ماند .
و آنچه در وى يك معنى يا دو حاصل است ، چون باقلى است و پياز ، امّا باقلى غذا بسيار دهد و در وى رطوبتى فزونى است كه از وى بخار و باد تولّد كند ، لكن در وى حرارتى نيست كه از آن رطوبت بادها برانگيزد ، پس اگر چيزى گرم چون زنجبيل و دارپلپل و ششقاقل با وى تركيب كنند هر سه معنى حاصل آيد .
و پياز گرم تر است و بادانگيز است و ليكن غذا اندك دهد ، اگر او را با گوشت بره يكساله تركيب كنند ، هر سه معنى حاصل آيد .
و زردهء خايهء مرغ و مغز سر بره و مغز سر مرغ و مغز استخوانها و مغز گنجشك ، لختى ميل
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 504
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٥٠٤