بدان مشغول شوند ، و حيلت بجاى باز بردن مهره كنند بانگشت يا بآلتى ديگر كه آن را باشد ، و آن آلتى است از آهن بر مثال زبانهء لگام تيز ، به حلق فرو كنند و مهره را برافرازند تا بجاى باز شود ، و از بيرون داروهاء قابض برنهند تا آن را نگاه دارد .
و اگر آماس باشد و بدان سبب ، كار آلت چيزى فرو بردن ضعيف يا باطل گردد :
بگيرند مازو و نارپوست و قرظ و برگ مورد و سريش كفشگران و خرنوب همه بسريشم ماهى بسرشند و بر گردن نهند تا مهره را بجاى باز آرد .
اگر چهار روز بگذرد و دست و پاى بيمار خدر نشود ، اميد خلاص يابد ، لكن گردن كوژ بماند از پس چهار روز اين علاجها كنند كه ياد كرده آمد و فصد و حقنه و ضماد .
باب چهارم از گفتار ششم از كتاب معالجات اندر بثرها كه اندرون حلق برايد
حلق ، آن گشادگى است كه پيش گردن است و قصبهء شش و مرى اندر وى است و اندرين هر دو مجرى ، بثرها برآيد .
علامات آن ، آنچه بر مرى باشد از گذشتن طعام الم يابد ؛ و آنچه بر حلق و قصبهء شش و حنجره برآيد ، از سخن گفتن و گرد و دود ، الم يابد .
علاج آن ، رگ باسليق بايد زدن و طبع را به آب ميوه و فلوس خيارشنبر فرود آوردن .
و بامداد و شبانگاه ، كشكاب با روغن بنفش و روغن گل و لعاب اسبغول و شكر دادن نيمگرم . و از آب سرد پرهيز بايد كرد تا زود پخته شود ، و اندر پزانيدن و شستن ، علاج خناق كنند .
و اگر بثره بزرگ باشد و كهن گردد ، و حلق مىخورد ، اندكاندك موم روغن مىدهند ، تا فرو مىبرد تا درد بنشاند . و هر ساعت اندكى مرهم كافورى با زردهء خايه مرغ آميخته فرو برد تا بروياند .
باب پنجم از گفتار ششم از كتاب معالجات اندر ديوچه كه به حلق اندراويزد و علاج آن
آن را كه بتوان ديد بمنقاش برچينند چنان كه نگسلد و سر و گردن او پاك برچيده شود .
نخست سركه و نمك يا سركه و انگزد اندر دهان گيرند ، يك زمان تا سست گردد . و اگر دور تر فرورفته باشد ، هم بدين غرغره مىكنند ؛ و بگيرند افسنتين يك جزو ، شونيز دو جزو ، بكوبند و اندر سركه حل كنند و بدان