و اگر سبب ، سرما باشد حب خردل اندر دهان مىدارند .
باب سيم از گفتار ششم از كتاب معالجات اندر خناق و ذبحه
خناق ، دشوارى دم زدن است ، و سبب بيشتر ، آماس عضلهاى حنجره و مرى است و آماس رباطها و غشاهاء آن و آماس غلصمه .
و بسيار باشد كه سبب آن تشنج خشك باشد و باز ماندن عضلهاء حنجره از كارهاء خويش با هم بسبب تشنج ، عضلهاء حنجره و حلقوم اندر كشيده شود و مهرهء گردن بدان سبب از جاى برود ، و اين كودكان را بيشتر افتد .
و آنچه از تشنج خشك افتد بتر باشد و مادهء آماس خون و صفرا بيشتر باشد و بلغم نيز باشد و سودا كمتر باشد ؛ از بهر آنكه سودا غليظتر باشد ، بيكبار بعضوى ريخته نشود .
و گاه باشد كه آماس گرم سودائى گردد و اين چنان باشد كه لطيف آن تحليل پذيرد و ماده غليظ سوخته بماند .
و گاه باشد كه مادهء خناق به سينه فرود آيد و ذات الريه گردد .
و گاه باشد كه بعصبها فرود آيد تشنج كند .
و گاه باشد كه بحوالى دل فرود آيد و هلاك كند .
و گاه باشد كه بمعده فرود آيد و معده را تباه كند ، لكن اين سهلتر باشد و علاج پذيرد .
و مرگ خداوند خناق بتشنج باشد ، نخست تشنج كند ، پس برود .
و ذبحه آماس لوزتان باشد از گوش تا گوش اندر پيش حلق پيدا باشد همچون طوقى ، بدين سبب آن آماس را ذبحه گويند .
علامات آن ، نفس دشوار تواند زد ، و دهان گشاده دارد و باشد كه زفان بيرون كرده دارد و چشمها بيرون خاسته و هيچ به حلق فرو نتواند برد .
و آواز همچون آواز صاحب زكام باشد .
و بسيار باشد كه پندارد قى مىخواهد افتاد و نيوفتد .
صعبى و سهلى اين علامتها باندازهء صعبى و سهلى علّت باشد ، و علامتهاء مادتها دانسته شدست .
علاج آن ، آنجا كه خناق بمشاركت همه تن باشد و قوت قوى باشد و از فصد مانع نباشد ، فصد كنند و مبلغى تمام ، خون بيرون كنند ، چندانكه بيم باشد كه غشى افتد ، در حال علّت زايل گردد . و اگر قوت ضعيف باشد ، خون بتفاريق بيرون بايد كرد تا بيم غشى نباشد كه اندر غشى قوت ساقط شود و سقوط