ازين نوع باشد .
پنجم ، آنكه قوت حيوانى ضعيف گردد و نخست حسّ اطراف ناقص شود ، چنان كه اندر حال غشى و نزديك مرگ .
و مادهء اين علت بلغم غليظ باشد اندر دماغ يا اندر عضوى ديگر يا اندر عصبى از عصبهاء نخاعى . و گاه باشد كه مادّه ، خون غليظ باشد يا سودا ، لكن نادر باشد . و بسيار باشد كه ذات الجنب و ذات الريه ، و ليثرغس ، به علت خدر و استرخا باز گردد .
علامات خدر ، هر گاه كه سبب اندر دماغ باشد و بسيار باشد كه حس و حركت همهء تن باطل شود ، و هم آن روز هلاك كند .
و اگر اندر نخاع باشد ، نقصان حس و حركت باندازهء سبب يا اندر همهء تن باشد يا اندر يك نيمهء تن . و اگر اندر يك عصب باشد ، آفت و خدر اندر آن عضو افتد كه آن عصب به دو پيوسته است .
و اگر خدر بلغمى لازم شود ، بفالج باز گردد . و بسيارى خدر مقدمهء فالج باشد ، يا مقدمهء صرع يا مقدمهء سكته يا مقدمهء تشنج .
علاج آن علاج خدر بلغمى ، از جنس علاج رعشه و فالج بايد كرد .
و علاج خدر كه از خشكى بود ، علاج از جنس علاج تب دق و علاج بىخوابى بايد كرد .
و اگر خدر ، اندر يك عضو لازم باشد ، بعلاج عصب آن عضو مشغول بايد شدن .
و ضماد بر مبدأ آن عصب بايد نهاد ، و از پرهيزها و تدبيرهاء موافق غافل نبايد بود ، چون حقنهء تيز و داروى مسهل و ماء الاصول دادن ، و روغن قسط و مانند آن ماليدن ، و الله تعالى اعلم .
باب دوم از جزو پنجم از گفتار اوّل از كتاب معالجات اندر علّت رعشه
رعشه ، علتى است كه هرگاه كه مردم خواهد كه حركتى كند ، حركتى ديگر نه به اختيار او با حركت اختيارى آميخته شود ، و حركت اختيارى ناقص آيد .
و اگر خواهد كه عضوى را فرو آراماند ، حركتى نه به اختيار با سكون اختيارى بياميزد ، و رعشه تولّد كند .
اسباب رعشه ، سبب كلّى ضعيفى قوت است ، و ضعيفى آلت حركت .
آنچه از ضعيفى قوت افتد ، چنان باشد كه كسى را افتد كه بيماريها كشيده باشد ، و كسى را كه جماع بسيار كند ، يا كسى را كه از كارى عظيم بترسد ، يا بر سر ديوارى برود ، يا از شادى بزرگ يا از خشمى صعب دل او بطپد و اندامها بلرزد .
و آنچه از ضعيفى آلت باشد ، چنان باشد كه اندر عصبها رطوبتى فزونى باشد ، و مزاج عصب از اعتدال بيرون شود و سست گردد ،