تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
و خردل و جندبيذستر با سركه گرم بسايند و بر سر او طلى كنند . و سذاب و مشك و جندبيذستر مىبويانند . و زهرهء كلنگ اندر آب مرزنگوش حل كنند و اندر بينى او چكانند . و قرنفل ، و بسباسه و خيربوا و گوزبوا و وج همه با آنچه حاضر باشد كوفته و بيخته و گرم كرده ، اندر خرقهء بسته بر سر او مىنهند . و نمك گرم كرده بر سر نهادن سود دارد . و از پس استفراغها ، گرمابهء خشك ، و اندر آب گوگرد نشاندن سود دارد . و هر گاه كه سكته گشاده شود ، بيست و چهار روز همين علاج مىكنند . و غذا نخوداب ، و شورباء گنجشك و كبوتربچه دهند با سعتر و دارچينى ، و هر بامداد ماء الاصول دهند با روغن بيدانجير ، گر با روغن بادام طلخ و هر هفتهء ايارج فيقرا دهند با شحم حنظل و نمك و افتيمون و غاريقون .

جزو پنجم از گفتار اوّل از كتاب معالجات از كتاب اغراض اندر بيماريها كه سبب آن رطوبة فزونى باشد اندر عصبها كه آلة حس و حركة است و اين جزو هشت بابست

باب اول از جزو پنجم از گفتار اوّل از كتاب معالجات اندر علة خَدَر و سُبات

معنى خدر ، باطل شدن حسّ لمس باشد . و عوام مردم اندامى را كه خدر شود گويند خفته است . و اين علت اندر اندامهاء حسّ و حركت افتد ، و نخست حسّ لمس باطل گردد ، از بهر آنكه عصبهاء حسّ ديگرست و عصب حركت ديگر . اسباب آن ، اسباب خدر بسيار است . يكى ، آنكه مردم داروى سرد خورد كه روح را ضعيف و غليظ كند ، چون افيون . دوم ، آنك حيوانى زهرناك سردمزاج ، چون كژدم زخمى زند بر عصب حس ، و حسّ آن عضو باطل كند . سيم ، آنكه عصبى فشارده شود يا پيچيده ، چنان كه كسى بر پاى نشسته باشد ، چون خواهد كه برخيزد ، پاى خفته باشد . چهارم ، آنكه جالينوس مىگويد ، گاه باشد كه مردم خشك‌مزاج ، داروى گرم خورد و خشكى زيادت شود ، و بدان سبب سر انگشتان او خدر گردد ، و آن خدر بديگر اندامها برآيد . و آنچ اندر تبهاء محرقه بسبب تحليل رطوبت اصلى و غلبهء خشكى ، خدر اندر اطراف پديد آيد
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 289 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )