تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
چنانك از مستى متواتر و بسيار خوردن آب سرد و فقاع ، و ناگواريدن طعام افتد . امّا آنكه از ناگواريدن طعام افتد ، سبب قريب‌تر سدّه باشد كه از مادهء غليظ تولد كند ، و قوتهاء نفسانى گذر نيابد و بدان عضو نرسد . و آنچ از خشم صعب افتد ، بيشتر چنان باشد كه اندر عصبها رطوبتى باشد و بحرارت خشم گداخته شود و در حركت آيد ؛ و آن حركت را بتازى ترجرج گويند . و رعشه ، بيشتر اندر دست افتد ، يا اندر سر ؛ از بهر آنكه آلت حركت ، عصب است ، و مبدأ عصب دماغست ، و موضع دماغ سرست و دست نيز به دو نزديكترست . و عصبها كه بدماغ نزديكترست نرم‌ترست ، بدين سبب رعشه اندر سر ، و اندر دست بيشتر افتد . و عصبهاء اندامهاء زيرين قوىترست ، از بهر آنكه از مبدأ دورترست ، و اندامها نيز قوىتر است و سنگىتر از جهت آنكه باركش همه تن است ؛ بدين سبب آفت رعشه آنجا كمتر رسد ، و اگر نيز مادهء به آنجا رسد در فعل آن خللى پديد نيايد ، الّا كه سبب ، سخت قوى باشد . علاج آن علاج رعشهء كه مادهء آن رطوبت باشد ، گرسنگى و تشنگى و رياضت ، و استفراغ بلغمست . و آنجا كه سبب ، شراب و مستى متواتر باشد ، يكبارگى دست از شراب ببايد داشتن . و روغن مورد يا روغن گل با اندكى سركه بر سر مىنهادن . و غذا نوعى بايد كه خون را غليظ كند ، چون عدس ، و كرنب و مغز سر خرگوش بريان‌كرده ، سود دارد . و از داروها ، يك درمسنگ اسطوخودوس با يك درم ايارج فيقرا حب كنند و بدهند ، يا دو درم اسطوخودوس اندر ماء العسل ، يا هر ده روزى يك درم قوقايا مىدهند . و اگر مزمن گردد ، اندك‌اندك جندبيذستر اندر ماء العسل مىبايد دادن . و آنچه سبب آن خشكى باشد علاج آن ، علاج تب دق باشد . و الله اعلم .

باب سيم از جزو پنجم از گفتار اوّل از كتاب معالجات اندر علة فالج و علاج آن

فالج مطلق ، سستى عصبها و عضلها و اوتار عضلهاست ، و باطل شدن حس و حركتهاى آن . و از آنجا كه لغت عربست ، فالج حالى است كه اندر يك نيمه چيزى پديد آيد و حال يك نيمه آن چيز مخالف حال ديگر نيمه شود ، نام آن علت ازين معنى شكافته‌اند . گاه باشد كه فالج از گردن و فرود گردن
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 291 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )