چنانك از مستى متواتر و بسيار خوردن آب سرد و فقاع ، و ناگواريدن طعام افتد .
امّا آنكه از ناگواريدن طعام افتد ، سبب قريبتر سدّه باشد كه از مادهء غليظ تولد كند ، و قوتهاء نفسانى گذر نيابد و بدان عضو نرسد .
و آنچ از خشم صعب افتد ، بيشتر چنان باشد كه اندر عصبها رطوبتى باشد و بحرارت خشم گداخته شود و در حركت آيد ؛ و آن حركت را بتازى ترجرج گويند .
و رعشه ، بيشتر اندر دست افتد ، يا اندر سر ؛ از بهر آنكه آلت حركت ، عصب است ، و مبدأ عصب دماغست ، و موضع دماغ سرست و دست نيز به دو نزديكترست .
و عصبها كه بدماغ نزديكترست نرمترست ، بدين سبب رعشه اندر سر ، و اندر دست بيشتر افتد .
و عصبهاء اندامهاء زيرين قوىترست ، از بهر آنكه از مبدأ دورترست ، و اندامها نيز قوىتر است و سنگىتر از جهت آنكه باركش همه تن است ؛ بدين سبب آفت رعشه آنجا كمتر رسد ، و اگر نيز مادهء به آنجا رسد در فعل آن خللى پديد نيايد ، الّا كه سبب ، سخت قوى باشد .
علاج آن علاج رعشهء كه مادهء آن رطوبت باشد ، گرسنگى و تشنگى و رياضت ، و استفراغ بلغمست .
و آنجا كه سبب ، شراب و مستى متواتر باشد ، يكبارگى دست از شراب ببايد داشتن . و روغن مورد يا روغن گل با اندكى سركه بر سر مىنهادن .
و غذا نوعى بايد كه خون را غليظ كند ، چون عدس ، و كرنب و مغز سر خرگوش بريانكرده ، سود دارد .
و از داروها ، يك درمسنگ اسطوخودوس با يك درم ايارج فيقرا حب كنند و بدهند ، يا دو درم اسطوخودوس اندر ماء العسل ، يا هر ده روزى يك درم قوقايا مىدهند .
و اگر مزمن گردد ، اندكاندك جندبيذستر اندر ماء العسل مىبايد دادن . و آنچه سبب آن خشكى باشد علاج آن ، علاج تب دق باشد . و الله اعلم .
باب سيم از جزو پنجم از گفتار اوّل از كتاب معالجات اندر علة فالج و علاج آن
فالج مطلق ، سستى عصبها و عضلها و اوتار عضلهاست ، و باطل شدن حس و حركتهاى آن .
و از آنجا كه لغت عربست ، فالج حالى است كه اندر يك نيمه چيزى پديد آيد و حال يك نيمه آن چيز مخالف حال ديگر نيمه شود ، نام آن علت ازين معنى شكافتهاند .
گاه باشد كه فالج از گردن و فرود گردن