سبب كلّى ، سدّه تمام باشد ، كه همه منفذهاء قوتها بيكبار بسته شود .
و سبب اين سدّه ، ماده غليظ و لزج باشد كه دماغ را و منفذها را پر كند ، يا سرماء قوى بدماغ رسد ، و همه اجزاء دماغ بدان سبب بهم بازآيد و درهم نشيند ، و منفذها بدان سبب بسته شود .
و سكتهء قوى را علاج نيست و ضعيف را علاج دشوارست .
و بقراط گويد : السّكتة اذا كانت قوية لم تبرأ و اذا كانت ضعيفة لم يسهل برؤها .
و گاه باشد كه بسبب سكته ، خشكى طبع باشد و بدين سبب علاج بحقنه و شياف كنند ، و بسيار باشد كه سبب سكته ، غلبه خون باشد و رگها و شريانهاء همه تن و تجويفهاء دل و دماغ پر شوند و حركت شريانها فرو ايستد و همه اندامها سرد شود ، و دم زدن باطل شود و سكته تولد كند ، بعضى طبيبان اين را خناق قلبى گويند .
و باشد نيز كه مادهء فالج هر دو جانب دماغ پر كند و فالج سبب سكته گردد .
علامات آن ، هر گاه كه گرانى سر و دوار و طنين و كسلانى اندر حركتها ، و خيرگى چشم ، و اختلاج اندامها ، و دندانها در خواب برهم سودن پديد آيد ، و رگهاء گردن ممتلى مىشود و اطراف سرد ، و بول زنگارى يا سياه گردد ، و رسوب آن نخالى باشد ، مقدمهء سكته باشد .
و علامت صعبى و سهلى سكته ، دشوارى و آسانى دم زدن است . و كف اندر سكته علامت زيادت شدن سبب علت باشد ، و اندر صرع ، نشان گشاده شدن باشد .
و آنكه اندر سكته ، دم به آسانى زند ، لكن دم زدنى باشد بىنظام ، نشان صعبى علت باشد ، و آنكه به آسانى دم زند و بىنظام نباشد ، اميدوار باشد .
و فرق ميان سكته و سبات آنست كه سكته ناگاه افتد ، و سبات بتدريج .
و آنجا كه شبهت افتد كه مسكوت زنده است يا مرده ، پلك چشم او بگشايند يا باز گردانند ، اگر حدقه ناپيدا باشد ، مرده باشد و اگر پيدا باشد ، زنده باشد .
علاج آن : علاج نخست پر مرغ بروغن سوسن ، يا روغنى ديگر چرب كنند ، و با يارج فيقرا پالوده كنند و به حلق او فرو كنند كه قى افتد پس حقنهء تيز كنند و مهرهء گردن و پشت او بروغن فرفيون گرم بمالند و ترياق بزرگ يا مثروديطوس يا سجزينا يا انقرديا ، يا حلتيت يا جندبيذستر يا سكبينج اندر ماء العسل حل كنند و به حلق او فرو چكانند ، و موى سر او بسترند .
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 288
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٢٨٨