ديوانگى و كمعقلى .
چشم بر يك جاى داشتن و نظر از آن برناگرفتن ، نشان وسواس و ماليخوليا باشد .
بيرون خاستن چشم ، نشان آماس باشد .
دور درافتادن چشم ، نشان تحليل بسيار باشد .
چشم گشاده ماندن يا بر هم نهادن ماندن ، نشان آفتى بزرگ باشد اندر دماغ .
و آنچه از گردن و از لهاة و از دندانها جويند آنست كه سطبرى گردن و تمامى آن اندر درازى و كوتاهى ، نشان قوت دماغ باشد خاصه كه سر بزرگ باشد و گردن و سينه درخور آن ، كوتاهى و باريكى گردن بر ضد آن نشانى دهد .
پديد آمدن آماسها و ريشها بر گردن ، نشان ضعيفى قوت هضم دماغ باشد ، و دفع شدن فزونيها و به گردن فرود آمدن .
و آماس لوزتين و لهاة هم بدين سبب باشد و به شهر من لهاة را ملاژه گويند ؛ و سبب تباه شدن دندانها و لون آن همين باشد .
و آنچه از اندامهاء عصبانى جويند از اندامهاء باطن ، چنان باشد كه اندر دماغ آفتى باشد مضرّت آن باحشاء باز دهد ، چنان كه اندر ليثرغس و سبات سهرى ، حس برخاستن بحاجت بول و براز كمتر باشد ، و چنان كه اندر قرانيطس طعام و شراب به حلق اندر ماند بسبب ضعيف شدن قوتهاء حس و حركت .
و باشد نيز كه آفت اندر عضوى مشارك باشد ، مضرت بدماغ باز دهد ، چنان كه اندر آلات دم زدن آفتى باشد و دم زدن عظيم گردد و مضرت آن بدماغ برآيد .
و دم زدن عظيم نشان حرارت دماغ و نشان ديوانگى گردد ، و دم زدن ضعيف نشان ليثرغس و نشان علت سبات شود .
و آنچه از مشاركت معده و جگر و ديگر احشاء جويند ، چنان باشد كه آن را كه ميان سر درد كند پس آن درد بميان دو كتف فرود آيد ، و بوقت گواريدن غذا درد زيادت شود نشان آن باشد كه درد سر بمشاركت معده است . و اگر درد سر اندر جانب راست سر باشد ، بمشاركت جگر باشد و اگر اندر جانب چپ سر باشد بمشاركت سپرز باشد .
و اگر اندر پس سر باشد و رگهاء قفا ممتلى مىشود يا كشيده مىشود ، بمشاركت گرده است .
و زنان را درد ميان سر بمشاركت رحم باشد و بيمارى اين احشا و علامتها بدين مشاركتها گواهى دهد .
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٢٥٧