خشك اندر جزو ميانين دماغ . و نقصان را ابلهى گويند و احمقى نيز گويند و دلالت نقصان و بطلان يكيست .
و تشويش را شوريدگى گويند و بتازى اختلاط عقل گويند . و اگر شوريدگى بيرون از اندازه باشد و با حركتهاء بد باشد ، ديوانگى گويند و بتازى جنون سبعى گويند .
و اگر آهستهتر باشد و انديشهاء باطل كند ماليخوليا گويند .
امّا نشان اختلاط عقل و ديوانگى نشان آماسى باشد يا نشان مادّهء گرم خشك اندر دماغ .
و ماليخوليا نشان خلط سودا باشد در دماغ و گاه باشد كه اندر بيمارى سرد ، اختلاط عقل پديد آيد چنان كه اندر ليثرغس و نشان آن باشد كه علت از حرارتى خالى نيست و هر فعلى از افعال دماغ و هر انديشهء كه ميل بآهستگى و ترس و بددلى دارد نشان مزاج سرد باشد .
و هرچه بشتاب زدگى و تندى و تهور و دليرى ميل دارد ، نشان حرارت باشد .
و فرامشتى بر مزاج سرد و تر گواهى دهد يا بر خشكى اندر جزء آخرين دماغ .
و آنكه چيزهاء ناديده و ناشنيده ياد كند ، نشان مزاج گرم باشد اندر دماغ يا مادهء .
و امّا ديدن خوابها نيز بر انواع اخلاط گواهى دهد ، چنانكه ديدن الوان سرخ بر بسيارى خون گواهى دهد ، و الوان زرد بر صفرا و مزاج صفراى ، و الوان سياه و خوابهاء بيمناك بر سودا و مزاج سودائى ، و الوان سپيد بر بلغم و مزاج بلغمى ، و خوابهاء شوريده بر مزاج گرم و خشك ، و آنچه فرامشت گردد و ياد نماند بر مزاج سرد گواهى دهد يا بر مزاج تر و الله اعلم بالصواب .
باب دوم از جزو اوّل از گفتار اوّل از كتاب معالجات اندر نشانهاء كه از اندامهاء مشارك دماغ جويند
اندامهاء مشارك دماغ و چگونگى مشاركت آن اندر بخش نخستين ازين كتاب ياد كرده آمده است .
امّا آنچه از چشم جويند ، خشكى چشم ، نشان خشكى دماغ باشد .
و بسيارى اشك و بسيارى رمص اگر سبب آن بيمارى چشم نباشد ، نشان ترى مقدم دماغ باشد .
سطبرى رگهاء چشم نشان گرمى دماغ باشد .
سيلان اشك بىمراد اندر بيمارى حاده ، نشان آماس دماغ باشد و نشان سوختن ، خاصه اگر از يك چشم باشد .
بر هم زدن چشم زودازود ، نشان گرمى دماغ بود يا نشان