از حال طبيعى بگردد نشان آفتى باشد اندر دماغ و آفت اندر كارهاء دماغ يا چنان باشد كه از حال طبيعى بگردد و مشوش گردد ؛ يا ضعيف و ناقص گردد يا باطل گردد .
و اما مشوش گشتن ، نشان سوء المزاج گرم باشد يا نشان سوء المزاج خشك .
و امّا ضعف و نقصان و بطلان ، نشان سوء المزاج سرد باشد و نشان رطوبت غليظ كه روح دماغى را غليظ كند تا حاستها ، كند شود و ضعف و نقصان تولّد كند .
و از مزاج گرم ، ضعف و نقصان كمتر افتد ، مگر كه سوء المزاج بغايت گرمى باشد و قوتها را ضعيف كند ، از بهر آنكه حرارتى معتدل ، معين و محرك همه قوتهاست ، پس حرارت سبب ضعف و نقصان نباشد لكن چون از اعتدال بيرون شود و بجانب افراط ميل كند ، ممكن بود كه بسبب حركتى مضطرب گردد يا سبب ضعف و نقصان گردد .
و خيال باطل كه پيش چشم آيد چون خيال پشه و نقطه سياه و خطى سياه و دودى و ضبابى دايم ، نشان رطوبتى باشد اندر رگهاى دماغ و نشان سوء المزاج سرد .
و باطل شدن حاست شنيدن ، نشان مزاج سرد باشد اندر دماغ . و آنكه آواز نزديك چنان شنود كه گويى از دور مىشنود ، نشان رطوبتى باشد غليظ .
و آنكه جز آواز بلند يا نزديك نشنود نشان مزاج خشك باشد . و آنكه آوازهاء دروغين شنود چون آواز باد كه درخت را بجنباند ، چون آواز آسيا و آواز جلاجل و غير آن ، نشان برآمدن بخارى باشد بدماغ يا نشان حركت بادى .
و حال حس بوييدن اندر بويها كه حاضر نباشد يافتن ، اگر سبب آن اندر منفذ بينى نباشد ، نشان خلطى باشد اندر دماغ . و نايافتن بوى نشان سدّهء يا نشان رطوبت غليظ و سرد باشد اندر مقدم دماغ .
و حال حس طعم چيزها نايافتن و حال حس بوييدن و برمجيدن و بسودن كه بتازى حس لمس گويند ، نشان سوء المزاج خاص باشد اندر آلت چشيدن و آلت لمس .
و آنچه عام باشد اندر همه تن بمشاركت دماغ باشد چون علت خدر .
و فامّا فساد تخيل و تفكر هم به سه نوع باشد ، يا باطل شدن يا ناقص شدن يا مشوّش شدن .
اما باطل شدن را خرفى و زوال عقل گويند و دلالت آن يا بر سوء المزاج سرد ساده باشد يا بر مزاج سرد و تر يا بر مزاج
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٢٥٥