باشد از بهر آنكه رنگين شدن بول ، نشان ميل ماده باشد بجانب رگها .
و هر گاه كه ماده بجانب رگها ميل كند ، استفراغ يا به عرق باشد يا بادرار بول .
و علامتهاء بحران انتقال آنست كه تب قوى باشد و هيچ استفراغى نباشد ، و هيچ علامتى از علامتهاء بحرانها و استفراغها ظاهر نباشد ، و اندر بول اثر نضج نباشد ، و اندر همه اندامها يا اندر يك عضو المى باشد لازم ، لكن قوت قوى باشد و از علامتهاء بد جز خامى و نضج ناپذيرفتن ماده ، چيزى ديگر نباشد .
و اما علامت آنكه انتقال بكدام عضو خواهد كرد آنست كه اندر عضوى حرارت و الم ، زيادت از اعضاء ديگر باشد و بوقتهاء ديگر اندر آن عضو ، عادت بوده باشد و المها و آماسها اندر آن عضو . يا پيش از آن اندر آن عضو ، آفتى افتاده باشد كه بدان سبب ، زبون ديگر اعضا شده باشد .
و آماس و خراج انتقالى ، بيشتر اندر بيماريهاء سرد و اندر فصل خريف و زمستان و اندر سالهاء كهولت افتد ، از بهر آنكه ماده بيمارى سرد ، تحليل و نضج كمتر پذيرد ، و فصل زمستان و مزاج آن طبيعت را از نضج و تحليل باز دارد .
و اندر سالهاء كهولت نيز قوت ضعيفتر باشد ، نه نضج تواند بود و نه دفع تمام .
و بدين اسباب هرگاه كه طبيعت قوتى يابد ، دفع ماده جز برين طريق انتقال ممكن نشود .
و گاه باشد كه علامت بحران انتقالى پديد آيد و بر اثر آن استفراغى افتد خاصه بادرار بول و ماده بدان استفراغ پاك شود و انتقال باطل گردد .
و هر عضوى كه اندر بيمارى عرق بيشتر كند ، انتقال بدان عضو گوش بايد داشت .
و اگر در وقت زيادت تب ، بول بسيار آيد نشان آن باشد كه اندر تن نيمه زيرين دردى تولد كند .
و اگر بيمار بگرمى ميل دارد و هيچ بحران نكند و از بيست روز درگذرد و ناگاه عضوى را المى پديد آيد ، علامت آن باشد كه اندر روزى از روزهاء بحران ، اندر آن عضو خراجى پديد آيد .
و علامتهاى آنكه بيمارى خاص به بيمارى ديگر خواهد شد آنست كه بيمارى حاده نزديك انحطاط قوىتر شود يا عارضى ديگر زيادت شود ، خاصه كه اندر علاج و تدبير خطاى نرود و دليل آن باشد كه بيمارى ديگر حادث مىشود .
و علامت آنكه بيمارى اندر بحران است ، صداع است و گرمى سر و بىقرارى بيمار و گشتن از دست بدست .
و برجستن و در هركسى و هر چيزى آويختن و سبات و اختلاط عقل و غفلت
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٢١٦