و انذاركننده است ببحران بيست و يكم ، از بهر آنكه روزهاء بحران هفتگانى ، هفت هفت تمام شمرده است .
و همچنين روز بيست و هشتم را بر روز بيست و هفتم فضل نهاده است و سى و دوم را بر سى و يكم ، و سى و پنجم را بر سى و چهارم ، و چهل و دوم را بر چهلم .
و گروهى ديگر ، چهل و پنجم را و چهل و هشتم را از جمله روزهاء بحران شمردهاند .
و بقراط آنچه به تجربه يافته است اندر مقالت نخستين از ابيديميا ياد كرده است .
و روز هفدهم را با روز هژدهم قياس كرده است ، و روز بيستم را با بيست و يكم ، و بيست و چهارم را با بيست و پنجم ، و بيست و هفتم را با بيست و هشتم ، و سى و يكم را با سى و دوم ، و سى و چهارم را با سى و پنجم ، و چهلم را با چهل و دوم ، و اين همه روزها با يكديگر قياس كردست و تجربه كه ديدست و قياس كه كردست و حكايت كرده است از حكايتها ، اندر ذخيره خوارزمشاهى ياد كرده آمدست .
و ببايد دانست كه بسيار باشد كه نكس اندر روز بحران افتد و حركتهاء حادى كه به نكس باز آمده باشد اندر روز بحران باشد ، و روز بحران زايل شود ، و هر دورى از آن دورهاء بيمارى حاده باشد كه حادث مىشود ، لكن بسبب پيوستگى دورها به يكديگر ، بيمارى دراز نمايد و طبيب ناآزموده اندر غلط افتد و پندارد كه بيمارى مزمن است . و الله اعلم .
باب هفتم از گفتار پانزدهم از بخش اول اندر آنك بحران هر بيمارى كى و چگونه باشد
مدت بيماريهاء گرم ، هفت روز باشد و روز هفتم بحران كند و آنچه بدان گرمى نباشد ، مدت آن چهارده روز باشد و بحران روز چهاردهم زايل شود .
و آنچه آهستهتر باشد ، مدت آن بيست روز باشد تا چهل روز . و بحرانها بر آن ترتيب افتد كه اندر باب گذشته ياد كرده آمدست .
و هر گاه كه نوبتهاء تب محرقه اندر روزهاء جفت گرمتر شود ، بد باشد .
و باشد كه روز ششم بحران بد كند و روز چهارم از آن خبر دهد ، چنان كه حالى از آن حالها پديد آيد ، چون عرق سرد و غير آن .
و بحران سرسام گرم بيشتر اندر يازدهم باشد ، از بهر آنكه پس از روز سوم و چهارم قوى گردد و بحران بهفت روز كند .
و بحران بيمارى تابستانى مزمن اندر زمستان باشد