مىپذيرد و لختى حرارت اصلى خرج مىكند ، چنان كه فروغ چراغ ، روغن را خرج مىكند ، و لختى باسباب ديگر چون شادى و غم و مانند آن خرج مىشود . و از غذا بدل آن تمام بجاى باز نيايد ، از بهر آنكه اندر پيرى هضم كمتر باشد و تولد رطوبت غريب بيشتر . پس به يكباره تريهاء غريب سرد و تر آن حرارت اندك كه مانده باشد ، هم از روى آنكه اين ترى بسيار باشد و حرارت اندك و هم از روى آنكه بر تبع ترى ، سردى غالبتر شود و سردى و ترى ضد آن حرارت باشد ، آن را بتدريج فرو گيرد و بتدريج فروميراند .
و بدين سبب ضرورتى است كه تن حيوان هميشه پايدار نباشد و زنده نماند ، و طبيبان آن را مرگ طبيعى گويند .
و اما مردن مفاجا ، بيرون آمدن روح باشد از دل به يك بار ، چنان كه اندر شادى بافراط ، يا فسردن خون اندر دل ، چنان كه از حال باد و دمه و سرما ياد كرده آمده است .
يا از اندرون گريختن خون و خبه شدن روح اندر دل ، چنان كه از غمى بزرگ كه ناگاه افتد .
يا پر شدن تجويف دل از خون ، چنان كه هرگاه كه خون اندر تن بسيار گردد و منفذها و رگها ممتلى شود ، روح و حرارت غريزى را جاى دم زدن نماند و روح بيرون گريزد و حرارت فرو ميرد .
و بيشترى چنان باشد كه تجويف دل و منفذهاء روح همه ممتلى گردد و خناق قلبى تولد كند و مردم مفاجا بميرد ، مدتى به لمس ، گرم باشد و طبيب جاهل پندارد كه سكته است و مرده باشد . اين كسى را افتد كه پيوسته شراب خورد و گوشت بسيار خورد ، و اندر حال مستى بيشتر افتد ، خاصه كه فصد و استفراغهاء ديگر اتفاق نيفتد .
گفتار چهاردهم از بخش اول از كتاب الاغراض الطبية و المباحث العلائية اندر تقدمة المعرفة
و اين گفتار سه جزو است :
اتفاق است كه تقدمة المعرفة تأمل طبيب است اندر احوال كه اندر تن بيمار و اندر بيمارى پديد آيد ، و استدلال كردن است از آن حالها تا بداند كه حال بيمار و بيماريها چه خواهد بود و چگونه خواهد بود .
و پس واجب آنست كه اين استدلال پس از آن كند كه نوع بيمارى باز جسته باشد و باز جسته كه بيمارى كدام نوع است و كدام بيمارى است . و بر حال پختگى و خامى بيمارى واقف شدن تا بر نسق راست رفته باشد ، بدين سبب ترتيب اين گفتار