بدين سبب فرمايند .
و از بهر آنكه طبيعت تندرست ، غذاء معتدل را تمام هضم كند ، اندر بول تندرست رسوب نباشد ، مگر اندر بول مردم فربه و اندر بول شخصى كه غذا تمام خورد و رياضت كمتر كند .
و از بهر آنكه درست شده است كه رسوب نشان پختگى است و نشان قوت طبيعت ، اعتماد بر پختگى مادهء علت ، برسوب توان كرد .
و اندر بول مردم لاغر و كمخورش ، بيش از سحابهء ، چشم نبايد داشت ، لكن سحابهء سپيد و املس ، محمود باشد . و خملهاء سحابه ، ميل سوى بن قاروره بايد كه دارد .
و طبيب از رسوب ، هفت حال جويد :
يكى ، حال پختگى و هموارى و ناهموارى .
دوم ، حال كمى و بيشى .
سوم ، حال غليظى و رقيقى .
چهارم ، حال رنگ آن .
پنجم ، قرارگاه اندر قاروره .
ششم ، روز پديد آمدن آن .
هفتم ، آميختگى آن با آب و جدا گشتن آن از آب .
اما فرق ميان رسوب نيك و بد آنست كه رسوب نيك اندر بن قاروره باشد و سپيد و هموار و روى آن رقيقتر باشد و اگر بجنبانند ، همچون مخروطى برآيد يا چون پراكندهء باشد ، پس بجاى باز شود ، و مخروط پسنديدهتر .
و رسوب خام غليظ باشد و اجزاء آن بر هم نشسته و اگر بجنبانند ، پارهپاره شود .
پس اعتماد بر هموارى قوام رسوب بايد كرد .
و بسيار ديدهاند كه رسوب بودست ، لكن روى آن درشت بوده است و قوام هموار نبودست ، بيمار هلاك شدست .
و بسيار ديدهاند كه رنگ آب سرخ بوده است يا زرد ، لكن قوام هموار بودست ، بيمار سلامت يافت ، از بهر آنكه بسيار باشد كه رسوب نشان پختگى نباشد ، لكن قوام راست جز نشان پختگى نباشد .
و رسوبها بيشتر همرنگ بول باشد و آنچه همرنگ بول نباشد ، سرخ بهتر ، پس زرد ، پس ترنجى . و قوام رسوب بد ، هرچه ناهموارتر و اجزاء آن پراكندهتر بهتر .
و اما رسوب ناطبيعى سيزده است :
مخاطى ، مدّى ، خراطى ، سويقى ، نخالى ، كرسنى ، لحمى ، دسمى ، رمادى ، رملى ، دموى ، شعرى ، عجينى همچون پارهاء خمير گداخته .
اما مخاطى ، غليظ و سپيد باشد و قوام آن مخالف قوام رسوب پخته باشد ، نشان سردى مزاج باشد يا نشان بسيارى رطوبت غليظ باشد اندر تن و اندر مجرى بول ، يا نشان بحران عرق النّسا و اوجاع مفاصل باشد و نشان زوال آن .
و مدّى ، ريم باشد ، نشان گشاده شدن قرحهء گرده
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص١٤٨