دوم نشان علت ذيابيطس باشد و تشنگى غالب باشد و آب كه خورده شود ، پس درنگى نكند و زود بيرون آيد ، و سبب آن حرارت گرده و ضعيفى قوت ماسكه باشد .
بول كودك آنچه طبيعى باشد ، غليظ و سپيد باشد ، رقيق ناطبيعى باشد ، بول رقيق از بالغ نيز بد باشد ، خاصه اندر بيمارى حاده .
و اگر پس از مدتى ، نشان نضج ظاهر شود و نشانهاء ديگر ، نشان سلامت باشد ، علامت بحران انتقال باشد .
بول رقيق از مردم تندرست اگر در عضوى المى يابد ، نشان آماسى يا خراجى باشد اندر آن عضو ، خاصه الم اندر گرده باشد ، و خلاص از آن بدان باشد كه غليظ گردد و اگر غليظ نشود و اندر هيچ عضوى هيچ المى نباشد ، لكن اندر پوست خارش و اندر تن گرانى باشد ، نشان پديد آمدن بثرها باشد چون آبله و گر و غير آن .
و باشد كه بول رقيق اندر تندرستى ، نشان سردى مزاج باشد ، چون مزاج پيران ؛ لكن اندر بيمارى ، نشان خامى ماده باشد يا نشان صداع و اختلاط عقل .
اما بول زرد رقيق اندر بيمارى ، نشان آغاز نضج باشد و اگر بر آن حال بماند سخت بد باشد ، از بهر آنكه نشان نضج از قوام بايد جست نه از رنگ ، و زردى از آميختن صفرا باشد با آب ، پس نشان پختگى اعتدال قوام است .
بول سرخ رقيق ، از تندرست نشان غذا نايافتن و نشان رنج و رياضت باشد يا نشان خشم ، و از بيمارى ، نشان قوت حرارت و خامى باشد .
ثفل پراكنده و زرد و سرخ اندر بول رقيق ، نشان حرارتى باشد كه از رنج تولد كند ، و اگر ثفل همچون سبوس باشد نشان سوختن بلغم باشد .
و اگر با درد شراسيف بول رقيق بود و صافى همچون آب ، نشان بسيارى بلغم بود اندر تن .
آمدن بول رقيق نه اندر وقت عادت ، مقدمهء صداع و رمد و ضيق النفس و درد گردن و سفت باشد .
اين معنى اندر كتب همچنين مطلق آوردهاند نامعلّل ، و اندر اول اين كتاب ، ضمان كرده آمدست كه اندر مواضع بحث ، بيانى و كشفى تمام كرده آيد ، پس واجب است اينجا بيان كردن كه چرا بول رقيق نه اندر وقت عادت سبب آن دردها باشد .
ببايد دانست كه محرك بول نه اندر وقت عادت ، حرارتى غريب و حادث باشد .
و رقت بول با حرارت ، نشان جدا شدن ماده باشد از آب و برآمدن بجانب دماغ و اعالى تن ، و اندر آمدن مادت بجانب دماغ ، اين اعراض تولد كند .
و اگر بول ، سرخ ، صافى و رقيق باشد ، نشان درازى بيمارى باشد .
و اگر بول گاهى صافى باشد و گاهى تيره ، نشان تحيّر و عجز طبيعت باشد ،
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص١٤٤