و اندر تدبير و عقل او پديد آيد .
و اين رگها اندرين منفذهاء آب كه اندر بيغولهء ران است و اندر حوالى آن و اندر صفاق كه بر زهار پوشيدست بگذرد و بوقت مباشرت بادى برانگيزد و باوعيهء منى آرد . قوت بيرون جستن منى آن باد باشد .
و اوعيه منى ، جسمى است بر شكل مورى و آن را بتازى بربخ گويند طرف اين مورى بخايه پيوسته نيست لكن مماس اوست و طرف ديگر بسوى قضيب آمدست و اندر زير مجرى بول بقضيب اندر آمده لكن نخست بمعاليق خايه اندر بگذشتست ، پس بقضيب اندر آمده .
و اندر بيشتر مردمان ، خايه راست قوىتر باشد مگر شخصى كه چپ باشد .
و اما قضيب ، مؤلّف است از رباطها و عصبها و شاخها و رگهاء اجوف و شاخهاى شريان و از عضلها .
و اصل او رباطى است كه از استخوان زهار رسته است و اندر وى تجاويف بسيارست و نعوظ آن وقت باشد كه از تجاويف پرباد شود .
و حوالى اين رباط شاخهاى شريان است افزون از آنكه لايق آن عضو باشد . و عصبها از مهرهاء سرين رسته است و به دو پيوسته و او را چهار عضله است ، دو از استخوان زهار به بن قضيب پيوسته است .
هرگاه كه هر دو عضله بيكجا كوتاه شوند و بهم باز نشينند ، قضيب راست و هرگاه كه يكى كوتاه شود ، قضيب بجانب آن ديگر ميل كند و هرگاه كه هر دو سخت كوتاه شوند قضيب بجانب زهار ميل كند .
باب هفدهم از گفتار سيم از بخش اول اندر تشريح رحم و خايهء زنان
رحم جايگاه تولد فرزندانست و شكل او همچون آلت مردانست باژگونه چنان كه گويى رحم بجاى خريطهء خايه است و گردن رحم بجاى قضيب .
و رحم ميان مثانه و رودهء مستقيم نهاده است و از سوى بالا از مثانه درازترست و درازى آن ميان شش انگشت است بهم باز نهاده تا يازده انگشت و رباطها كه آن را بر نهاد خويش مىدارد .
و آن رباطها بمهره پشت و بجانب ناف و مثانه پيوسته است .
و رحم دو توست ، توى زاندرونين همچون دو رحم است بهم باز نهاده ، چنان كه اگر توى بيرونين جدا كنند دو رحم پديد آيد و گردن ، يكى . و منفعت اين دوگانگى آنست كه اگر يك جانب را آفتى رسد ، جانب ديگر درست باشد .
وز اندرون رحم عصبى است