و تولد كرم كدودانه اندر اعور باشد و ثفل اندر اعور و قولون عفن گردد و بوى بگرداند .
و بر آخر روده مستقيم چهار عضله است گرد او اندر آمده ، يكى عضله مقعد را فراهم كشيده دارد چون سفره را ، تا ثفل بىمراد بيرون نشود ، و ديگر بر بالاء اوست بوقت دفع ثفل قوت كند تا ثفل تمام بيرون شود .
و هر دو سر عضله دوم به بن قضيب پيوسته است ، و دو عضله ديگر بوريب نهاده است بر بالاء عضلهء دوم ، هر دو عضله ، مقعد را برجاى مىدارند .
و هرگاه كه اين دو عضله سست شود ، مقعد بيرون آيد ، كه تمسك مقعد بدان دو عضله باشد .
باب چهاردهم از گفتار سيم از بخش اول اندر تشريح گرده و احوال آن
گرده دو است ، يكى سوى راست و ديگر سوى چپ ، شكل هر يك چون نيم دايرهيى و پشت محدب او سوى مهره پشت است .
و گوهر او گوشتى است آكنده و سخت و مزاج او ميل بسردى و ترى دارد ، از بهر آنكه در وى رگها و شريانها بسيار نيست و او را حس نيست ، لكن غشاء عصبانى در وى پوشيده است ، آنقدر حس كه هست از غشاء عصبانى راست .
و گردهء راست برتر از گردهء چپ نهاده است .
اما دو از بهر آنست كه تن مردم را اگرچه يكى است ، به حكم آنكه بيشتر اندامهاء او دوگانه است و استخوانها و عصبها و عضلها و رگها و شريانها همه به دو بخش است و دماغ هم به دو بخش است ، پس يك تن همچون دو تن است ، پس بدين سبب واجب گردد كه گرده دو باشد تا هريكى از يك جانب كار خويش مىكند .
و ميان گرده و جگر منفذى است همچون رگى و آب كه از خون جدا شود و از جگر بيرون آيد ، بدين منفذ بگرده آيد و آلت گرده اندر كشيدن آب ، اين منفذ است تا غذاها كه باندامها رسد ، بىآب فزونى نباشد تا مردم را علت استسقا نيافتد . از بهر آنكه آب غذا نيست لكن مركب غذايى است و هرگاه كه از خون جدا شد حاجتمندى به دو زايل شد و چيزى كه تن را بدان حاجت نباشد اگر اندر تن بماند از وى بيمارى تولد كند .
و از بهر آنكه شريفترين همه اندامها دل است ، و شش نيز از بهر آنكه خادم دل است