و غذاء هر دو صافىتر و پختهتر از همه غذاهاء اندامها بايد . آفريدگار تبارك و تعالى رگى را كه غذاء اين هر دو عضو ، او رساند از جگر بسوى گرده فرود آورد و بر گرده بگذراند و باز به بالا برآورد تا گرده بقوّت خويش آب را بتمامى از آن غذا جدا كند .
و تا آن غذا اندر درازاى راه و فرود آمدن و برآمدن تمام پخته شود تا چون بدين دو اندام رسد پختهء تمام باشد ، و بدين سبب بسيار باشد كه اندر آماسها و ريشهاء گرده بوى دهان ناخوش كند و رنج و بيمارى بدل و شش باز دهد .
و بسيار باشد كه بخار پليد كه از ريش گرده مىپالايد ، بدل برشود و خفقان و غشى آرد . و از هر گرده منفذى اندر مثانه گشاده است و آب اندرين منفذ بمثانه آيد ، طبيبان اين منفذ را برابخ گويند . و جانب محدّب او سوى مهرهء پشت است تا مردم پشت را خم به آسانى تواند داد .
و گوشت او را حس نيست تا از تيزى و سوزانى صفرا كه با آب آميخته باشد بىخبر باشد تا آب را چندان نگاه دارد كه در وى پخته باشد و تا مقدارى خون كه با آب به دو آيد آن را هضم كند و غذاى او گردد و بسبب سردى و ترى مزاج او ، تيزى صفرا شكسته شود تا چون بمثانه رسد او را نسوزاند ، و گوهر او سخت و آكنده تا جز آب رقيق در وى گذر نيابد .
و گرده راست از برابر گرده چپ لختى برتر نهاده است ، از بهر آنكه روده اعور بسوى راست آمدست ، لختى جاى به دو باز گذاشته شدست تا جاى بر هيچ دو تنگ نباشد .
باب پانزدهم از گفتار سيم از بخش اول اندر تشريح مثانه و احوال آن
مثانه آلت دفع بول است و شكل او بلوطى است همچون خريطهاى و هر دو سر او ميل بتيزى دارد چون خايهء مرغ و ميان او فراخست و جرم او عصبانى است و دوتوى است .
توى اندرونين از عصبهاء جاذبه و ماسكه و دافعه بافته شده است تا هر سه كار حاصل مىشود . و توى بيرونين صفاقى قوى است تا هرگاه كه مثانه پر شود ، اين صفاق توى زاندرونين ، نگاه دارد تا از هم باز نشود .
و دو منفذ از گرده بمثانه اندر گشادست ، لكن نخست اندر ميان صفاق و عصب