دو منفذ گشادست ، پس هر دو منفذ كه از گرده آمده است اندرين دو منفذ گشادست و آنجا كه نزديك بمجرى بيرون شدن بول است ، آنجا اين دو منفذ كه ميان صفاق و عصب مثانه است يكى شده است و اندر توى زاندرونين گشاده ، آب آنجا بمثانه اندر آيد .
و اين منفذى است پوشيده ، از بهر آنكه زاندرون مثانه غشايى كوچك ، همچون پردهاى پيش اين منفذ آويخته است .
هرگاه كه مثانه پر شود ، راه پس بازگشتن آب بدين غشا بسته شود .
و مثانه را گردنى است كه آب از مثانه بدان بيرون شود ، و اندر گردن مثانهء مردان سه خم است و اندر ديگران يك خم بيش نيست و بدين سبب است كه مردان ديرترك پاك شوند از بول .
و بر دهانه مثانه كه آب بيرون آيد عضلهء است ، ليفهاء آن از پهنا گرد دهنه اندر آمده است .
آلت بازداشتن بول و بيرون كردن بوقت حاجت اين عضله است . هرگاه كه مردم خواهند كه بقوّت اختيارى آب بيرون كنند ، ليفهاء عضله سست گردد و دهنهء مثانه گشاده شود ، باذن اللّه .
باب شانزدهم از گفتار سيم از بخش اول اندر تشريح قضيب و اوعيهء منى
خايه آلت و معدن تولد منى است و ماده منى از همه اندامها به دو مىترابد و آن ماده خونى است كه همه اندامها از هضم آن فارغ شده باشد .
و از پس هضم چهارم از هر اندامى ، جزوى بدين عضو مىآيد و بدان ماند كه فضلهء هضم چهارم است .
پس ازين وجه ماده منى خونى است بغايت پختگى ، مزاج و طبيعت و قوّت همه اندام اندر وى موجود .
و گوهر اين عضو ، گوشتى است مانند گوشت غدد ، و سپيد همچون گوشت پستان ، همچنانكه خون اندر پستان سپيد گردد و شير شود ، مادهء منى اندرين عضو سپيد گردد و منى شود ، خاصه كه اين ماده اندر صحبت روح از اندامهاء دور اندر شاخهاى و رگهاى اجوف و شريانها بدين عضو همىآيد و اندرين حركت مستعد سپيد گشتن مىشود .
و نشان بسيارى رگها كه بدين عضو مىپيوندد ، در حال خصى كردن پديد آيد ، از بهر آنكه اگرچه به صورت يك رگ باشد ، چون بريده شود بمعنى همچنانست كه از هر عضوى رگى بريده مىشود ، و اثر آن اندر مفاصل خصى و اندر رفتن و اندر آواز