و نشان رسيدن جراحت به شريان آن است كه نبض ضعيف بود و خون شريان تنكتر و اشقر بود و حركت بيرون آمدن خون با نظام بود و كودكان را و پيران را حجامت به جاى رگ زدن بود و كودك را تا از شيرخوارگى درنگذرد حجامت نشايد كرد [ ب - 16 ] بعد از آن تا ضرورت نباشد « 1 » هم نشايد كرد و پيران را نيز بعد از شصت سال فصد و حجامت نشايد كرد . و بيست روز پيش از برآمدن شعراى يمانى و بيست روز پس از برآمدن او رگ نشايد زد و نه دارو خوردن و نه حجامت كردن و برآمدن « 2 » او آنوقت بود كه آفتاب به سه « 3 » درجه اسد آيد و به روز نوزدهم بود ، اما ماه تموز كه اول ايام باحور بود .
بخش دوم اندر علاج بيماريها . . . . .
و اين بخش سى باب است :
باب اول - اندر سرسام و درد سر گرم :
سرسام گرم دو گونه است ، يكى آنكه مادّه او « 4 » صفراى خالص بود و ديگرى آنكه صفرا با خون آميخته بود و غلبه خون را بود [ 17 - الف ] اما آنچه از صفراى خالص بود نشان او « 5 » تب گرم و بيخوابى بود و سخن بيهوشانه گفتن و تشنگى و خشكى « 6 » و تلخى دهان و درشتى و
هامش
( 1 ) . ب : نبود .
( 2 ) . ب : « رگ نشايد زد و نه دارو خوردن و نه حجامت كردن و برآمدن او » .
( 3 ) . ب : « سه » ندارد .
( 4 ) . ب : او از .
( 5 ) . ب : آن .
( 6 ) . ب : « و خشكى » ندارد .