بترسند « 1 » و اگر [ از ] سبب آماس زنند تا رنگ خون نگردد نبايد بست ، مگر ضعفى پيدا « 2 » آيد يا آماسى قوى باشد از بهر آنكه آماس بزرگ گذر خون را بسته باشد و خون به دشوارى بيرون آيد در آن حال خون به چند كرّت بيرون بايد كرد و مردم صفرايى را از غشى نگاه بايد داشت و قى كردن پيش از رگ زدن غش « 3 » باز دارد و اگر در حال غش قى افتد غشى زايل شود و قوّت باز آيد و صواب آن بود كه پيش از رگ زدن به زمانى اندك به شراب انار صفرا بنشاند يا به شراب غوره و مانند آن و مرطوب را ميبه دهند ، يعنى شراب به ، « 4 » يا شراب نعنع يا جلابى كه از وى قرنفل و سنبل و مصطكى و جوز بوا پخته باشند و خداوند تب را در ميان تب رگ نشايد زد و الا كسى را كه سبب تب « 5 » بسيارى خون بود تب پيوسته بود و نگسارد « 6 » و دانند كه خلطى ديگر با خون آميخته نيست و آن را كه دردى سخت بود نخست درد بنشاند ، پس آنگاه رگ زنند از بهر آنكه درد اخلاط را به خود كشد و رگ زدن خلط را سوى بيرون كشد و در ميان اين هر دو كشيدن « 7 » منازعت و اضطراب پديد آيد و آنروز كه رگ زنند پيش از فصد « 8 » به چهار ساعت غذا نبايد خورد و از پس قى و اسهال و از پس جماع و بيخوابى
هامش
( 1 ) . ب : « مگر از ضعيفى بترسند » ندارد .
( 2 ) . ب : پديد .
( 3 ) . ب : غشى .
( 4 ) . الف : « يعنى شراب به » ندارد .
( 5 ) . ب : سبب به .
( 6 ) . ب : بگذارد .
( 7 ) . ب : ميان اين دو كشيد .
( 8 ) . ب : رگ زدن .