همچنان شود باز بگشايند و بمالند و اگر هربار « 1 » همچنان شود دست از وى باز دارند و رگى ديگر زنند و ابطى به جاى باسليق بود و هر رگى كه همچنين باد گيرد آن رگ را ديگر نبايد گشاد و اگر سرنيش به شريان باز آيد لازوق « 2 » بايد نهاد و بر زير آن زود « 3 » برنهند و ببندند و بازوى دست ديگر و پاى ديگر را ببندند تا خون ميل به جانب جراحت نكند و دست مجروح را بر بالش نهند و هرگاه كه از بستن رنج يابند بگشايند و باز ببندند . صفت لازوق : بگيرند دم الاخوين و عنزروت و شب « 4 » يمانى و قلقطار و گلنار و صبر و كندر از هر يكى يك درم ، صمغ عربى دو درم ، جمله را بكوبند و بپزند « 5 » و سپيدهء خايهء مرغ بسرشند و يا دبر خرگوش يا ماقرنجته « 6 » يا باد « 7 » خانه عنكبوت بر جراحت و گرداگرد آن نهادن و ببستن و ده روز نبايد گشاد و بعد از ده روز به يك بار بگشايند . اگر خون ساكن نشده باشد باز ببندند و هرچند روز مىگشايند و باز مىبندند چندانكه معلوم شود كه جراحت محكم بسته شده « 8 » و اندرين ميان طبع مقصود « 9 » نگاه بايد داشت تا اسهالى « 10 » نيفتد
هامش
( 1 ) . ب : « و اگر بار ديگر همچنان شود باز بگشايند و بمالند و اگر هربار » ندارد .
( 2 ) . الف : الازوق .
( 3 ) . ب : رفاده .
( 4 ) . ب : شبت .
( 5 ) . ب : « و بپزند » ندارد .
( 6 ) . ب : بمافر تخيه .
( 7 ) . ب : با .
( 8 ) . ب : « شده » ندارد .
( 9 ) . الف : « طبع مقصود » ندارد .
( 10 ) . ب : به اسهال .