گلشكر « 1 » و روغن بادام « 2 » و شكر و ماهى خرد « 3 » به سركه پخته و جوزه « 4 » به آب غوره پخته .
امّا علامتهاى « 5 » سرسام خونى ، سرخى زبان بود و سرخى چشم و رگهاى گردن [ 17 - ب ] و دست بر پوست « 6 » و تب پيوسته دارد و باشد كه زبان بگيرد و بخواهد « 7 » كه روشنايى بيند هم بر اين طريق « 8 » علاج كند ، امّا نخست رگ زنند يا حجامت كنند .
باب 1 - خداوند « 9 » صداع گرم را اطريفل و گشنيز تر « 10 » نافع بود و بخار از دماغ باز دارد . صفت آن : هليله زرد و هليله كابلى و بليله و آمله و گشنيز خشك جمله برابر كوفته و بيخته به روغن بادام چرب كنند و به انگبين مصفّى بسرشند ، شربتى چهار درم و ديگر علاجها چون علاج سرسام بود .
باب 2 - اندر سرسام سرد :
مادّه اين علّت بخارى بود كه از بلغم عفن به دماغ برآيد و نشان « 11 »
هامش
( 1 ) . ب : « گلشكر » ندارد .
( 2 ) . ب : بادام شيرين .
( 3 ) . ب : خورد .
( 4 ) . ب : حرزه .
( 5 ) . ب : علامت .
( 6 ) . ب : گردن و دست تر بود .
( 7 ) . ب : نخواهند .
( 8 ) . الف : مطلق .
( 9 ) . ب : اما خداوند .
( 10 ) . ب : گشنيزى .
( 11 ) . ب : نشانى .