و رنج [ 16 - الف ] و كارهايى كه تن را گرم كند و مسام را « 1 » گشناده كند و از پس تخمه رگ نشايد زد و اگر ضرورت « 2 » بود بايد « 3 » كه دو روز يا سه روز گذشته باشد و از پس رگ زدن آسايش صواب بود ليكن نبايد خفت از بهر آنكه گشادنى « 4 » آرد و باشد كه احتلام افتد و ضعف آرد ، اما رگهايى كه آنها « 5 » را پيشتر « 6 » زنند قيفال است « 7 » اندر سر و چشم و بينى و كام و زبان و دندان بود و منفعت اكحل همه تن را بود و منفعت با سليق جگر و سپرز و علّت ذات الجنب و شوصه را و دردهاى فرو سوى تن را سود دارد و اسيلم دنبال با سليق است از دست راست جگر را سود دارد و از دست چپ سپرز و گرو خارش را سود دارد و صافن خون از بالا فرود آرد و حيض بگشايد و خارش و ريش قضيب و خايه را سود دارد و اندر زير زانو رگى است كه او را مابض خوانند ، گشادن آن « 8 » درد احشا را و درد پشت و بواسير را سود دارد و فصد عرق النّسا ، درد عرق النّسا ببرد و اندر بيشتر اوقات كه با سليق را خواهند كه بگشايند باد گيرد ، ناهمواريها بر وى پيدا آيد ، چون عدس و نخود آن را بگشايند و به آهستگى دست بر وى مالند و باز بندند و اگر بار ديگر
هامش
( 1 ) . الف : « را » ندارد .
( 2 ) . ب : ضرورتى .
( 3 ) . ب : « بايد » ندارد .
( 4 ) . ب : كسلاتى .
( 5 ) . ب : اينها .
( 6 ) . الف : پيش .
( 7 ) . ب : اين جمله اضافه دارد : « را كحل و با سليق و حبل الدراع و اسيلم و ابطى و صافن و عرق النساء » .
( 8 ) . الف : او .